شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٦٤ - لطف واجب است
المنتسبين.
معنى عبارت مجمل است و علامه فرمود آنچه بفكر ما ميرسد در شرح اين كلام آن است كه ميان لطف و اصل تكليف مناسبت شرط است مثلا احكام شرعى لطف است در واجبات عقلى و حكم با حكم مناسب است و اگر مناسبتى نباشد لطف سبب عمل بتكليف نميشود چون نسبت همه چيز بتكليف مساوى است مثلا خوردن انگور يا خرما براى ترغيب بنماز و اگر براى نماز لطف باشد علت ندارد براى حج لطف نباشد و هكذا ترجيح- بلا مرجح باطل است.
و لا يبلغ الإلجاء.
بر خداوند تعالى واجب نيست چنان بنده را نزديك بطاعت و دور از معصيت سازد كه بدان ملجأ شود و چاره جز اطاعت فرمان خدا نداشته باشد و اين را در تعريف لطف بيان كرديم.
و يعلم المكلّف اللّطف إجمالا أو تقصيلا
لطف آن است كه انسان را بطاعت نزديك كند و چون تا انسان چيزى را نداند در اراده او تأثير نخواهد كرد مثلا اگر زيانى بچهار پا برسد و صاحب آن نداند تأثيرى در او نميكند اما اگر صاحب آن عالم شود بسا همان او را ترغيب بزكاة كند كه ندادن زكاة سبب اين خسارت ميشود و نيز بايد مناسبت بين لطف و تكليف نيز معلوم مكلف باشد و الا كسى كه زكاة بر عهده ندارد و زيانى بوى رسد هرگز ذهنش منصرف بتكليفى خاص نميشود تا لطف نسبت بآن تكليف باشد و بايد دانست كه شرط نيست مكلف لطف بودن آن را تصديق كند بلكه بايد علم بمصداق لطف داشته باشد وگرنه كفّار و بسيارى از مسلمانان مانند اشاعره منكر لطفاند با آنكه لطف درباره آنها هست و مصداق آن را ميدانند بلكه عوام عدليه هم شايد تصديق بلطف ندارند چنانكه گذشت.
گاه علم اجمالى كافى است مثل آنكه زيانى كه بكسى برسد براى نزديك شدن او