شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٧٧ - اعاده معدوم محال است
اين صفت از معقولات ثانيه است و حقيقة موجود در خارج نيست اما چنان نيست كه در اين امور هر چه بخواهيم بتوانيم تصور كنيم بلكه بايد مطابق نفس الامر باشد چنانكه گذشت.
و الحكم بحاجة الممكن ضرورىّ و خفاء التّصديق لخفاء التّصوّر غير قادح.
مسأله چهل و سيم- در مسأله بيست و نهم گذشت كه ممكن محتاج است بعلت و اين حكم ضرورى است احتياج بدليل و برهان ندارد اما گاه باشد در تصديق شك كنند چون تصور موضوع و محمول نكردهاند: ممكن آن است كه از همه جهت احتمال وجود و عدم در آن مساوى باشد و آن را بدو كفه ترازو مثل ميزنند كه از همه جهت با هم برابر باشند تا يكى سنگينتر نشود فرود نيايد. و آنكه پندارد ممكن بىترجيح موجود ميشود تصور معنى امكان را نكرده است.
و در اذهان عوام اين حكم نظائر بسيار دارد و در شوارق قول ذيمقراطيس و ابناذقلس و پيروان آنان را آورده است كه پيدايش جهان را ببخت و اتفاق ميدانند بحركت ذرات بتفصيلى كه در محل خود مذكور است و گويد اين حكم اشاره بردّ آنها است.
و المؤئريّة اعتبار عقلي.
امام رازى شبهه بيهوده آورده است و اولى آن بود از بيان و رد آن صرف نظر كنيم و قلم و كاغذ و عمر شريف را در آن تباه نسازيم و صاحب شوارق با آنكه هيچ مطلبى را فروگذار نكرده از اين شبهه به بىاعتنائى گذشته است و علامه رحمه اللّه براى آنكه از متن چيزى متروك نگذارد شرح فرموده است و ما فى الجمله متابعت وى كرديم اما باشارتى اكتفا كرديم: