شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٠١ - اجسام فلكيه
را فلكى ناميدند و منجمين فرنگى بىآنكه علت و محرك اين نه حركت را بتفصيل بدانند اصل حركات را قبول كردهاند. بنظر ميرسد كه كلدانيان به هفت فلك قائل بودند قول آنها هميشه مشهور بود و تاكنون هم در زبان مردم متداول است و در قرآن كه البته بايد بزبان متداول احتجاج فرمايد نام هفت آسمان آمده است كه مردم ميشناختند و اثبات هفت دليل آن نيست كه بيشتر نباشد و هرگاه اصطلاح مردم وجه صحيح داشته باشد نبايد از آن تجاوز كرد چنانكه اطباى عصر ما باخلاط اربع معتقد نيستند با اين حال گاه باشد بمريض گويند از گرمى اجتناب كن و هميشه خنكى بخور چون اين سخن وجهى صحيح دارد بالجمله كلدانيان حركت بيست و چند هزارساله كواكب را نميدانستند از اين جهت فلك هشتم را حذف كردند و حركت شبانه روزى را بفلك مستقل جدا از هفت فلك ديگر نسبت نمىدادند و آسمانهاى آنها از هفت تجاوز نميكرد.
و چون نوبت بيونانيان رسيد بر شماره افزودند چنانكه ارسطو بپنجاه فلك يا بيشتر (نمط ششم اشارات) معتقد بود.
بعضى كتب جديد عقول عشره را مبنى بر نه فلك بطلميوس نسبت بفلسفه ارسطو دادند و آن خطا است چون ارسطو به افلاك بطلميوس قائل نبود و افلا ششصد سال پيش از بطلميوس ميزيست و بطلميوس را نميشناخت.
آنچه گفتيم راجع بافلاك كليه بود اما افلاك جزئيه كه بدان اشاره فرمود براى اختلافاتى است كه در هر يك از حركات نهگانه مشاهده كردند و در تعليل و اسباب آن خلاف است و ما باصل حركت كه در آن خلاف نيست اكتفا مىكنيم و علت آن خود معلوم مىگردد.
در حركت ٢٤ ساعته شبانروزى و حركت بيست و چند هزارساله ثوابت اختلافى مشاهده نكردند اما در هفت كوكب سياره اختلاف بسيار ديدند.
از جمله آنكه همه اين هفت سياره گاه دورند از زمين و گاه نزديك مثلا خورشيد در اوائل سرطان (ماه تير) بنهايت دورى ميرسد و آن را اوج گويند و در