شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٠٠ - فى البحث عن الملموسات
زيرا كه عرض است و عرض محتاج بمحل است و نيز اعتماد بمعنى فشارى است كه موجب حركت شود ناچار محلى بايد كه آن را حركت دهد وگرنه فشار و اعتماد معقول نيست.
اما اينكه بيش از يك محل حاجت ندارد براى آنكه عرض در دو محل واقع نميشود و بعضى متكلمين گويند تأليف قائم بدو محل است و گوئيم بر فرض صحت اين سخن در تأليف البته در اعتماد اين سخن معقول نيست.
و هو مقدور لنا.
متكلمان گويند اعتماد مقدور ما است زيرا كه بر حسب داعى و مصالح خويش ميل ايجاد ميكنيم.
و يتولّد عنه أشياء بعضها لذاته من غير شرط و بعضها بشرط و بعضها لا لذاته.
از اعتماد چيزها يعنى حالاتى در جسم پديد مىآيد از جمله از اعتماد، اعتماد ديگر پيدا ميشود مثلا جسمى حركت ميكند و سبب آن اعتماد است و پس از حركت اعتماد ديگر براى حركت بعد از اين و هكذا، ديگر از اعتماد اكوان اربعه حاصل ميشود و باصطلاح متكلمين اكوان اربعه بمعنى حركت و سكون و اجتماع و افتراق است.
ديگر از چيزها كه از اعتماد متولد ميشود بانك و آواز است چون جسمى بجسم ديگر بسختى برخورد در نتيجه اعتماد بانك برمىخيزد و شايد اين در كوه و جاى ديگر ايجاد صدا كند و آواز را بازگرداند آن هم متولد از اعتماد است.
ديگر اعتماد ممكن است دو جسم را بهم چسباند و متصل كند و سبب تأليف شود يا دو جزء را از هم جدا كند.
و شايد در اعضاى بدن سبب درد باشد.
بانگ از اعتماد برخاسته است بشرط برخورد سخت.