شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٧١ - جزء لا يتجزى
است بلكه نورى است كه بر دست تو تازه موجود شده است و بحث نور در محل خود خواهد آمد ان شاء اللّه.
و قد يفتقر الحالّ إلى محلّ متوسّط.
گاه باشد كه عرض بر صورت يا عرض ديگر عارض شود مانند سرعت كه عارض حركت و از صفات حركت است آنگاه حركت عارض جسم. پس سرعت صفتى است كه حاجت بمحل متوسط دارد.
و گاه باشد كه احتياج بمتوسط نيست مانند حركت عارض بر جسم.
جزء لا يتجزى
و لا وجود لوضعىّ لايتجزّى بالاستقلال.
مسأله ششم- در جوهر فرد يا جزء لا يتجزى. وضعى آن است كه در مكانى خاص واقع است و ميتوان بآن إشاره كرد و مقصود از بالاستقلال جوهر است در مقابل عرض.
چيزى كه مكان دارد و قابل اشاره است قابل قسمت هم هست مگر عرض باشد يا اعتبارى مانند نقطه آخر خط يا مركز دائره. چون وجود استقلالى ندارند.
مردم در مسأله جزء لا يتجزى اختلاف كردند گروهى گفتند هر جسم مركب است از اجزائى كه به هيچوجه قابل قسمت نيست و از اين گروه جماعتى شماره اجزاء را متناهى دانستند و گروهى غير متناهى. گروه ديگر گفتند جزء لا يتجزى محال است و هرگز جسم از فراهم گشتن چيزى كه نيست حاصل نميشود بلكه جسم بسيط متصل است و بىفواصل و بىخلل و فرج چنان كه در حس متصل مينمايد اما قسمتپذير است و جماعتى از اينان گفتند الى غير النهايه قسمت پذيرد و اين قول محققين حكما است و جماعتى ديگر گفتند تا حدى قسمت مىپذيرد و واقف ميشود و اين سخن متناقض و غير معقول است گوينده آن را از علما نتوان شمرد گرچه شهرستانى باشد.
بالجمله در جوهر فرد چهار قول است