شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٧٢ - جزء لا يتجزى
اول آنكه هر جسم مركب است از جوهر فرد و شماره آنها متناهى است.
دوم آنكه هر جسم مركب است از جوهرهاى فرد غير متناهى.
سيم آنكه جسم متصل است و فعلا منقسم باجزاء نيست اما قسمتپذير است الى غير النهايه.
چهارم آنكه متصل است و قسمتپذير تا حدى كه از آن تجاوز نتوان كرد.
بايد دانست كه قسمت بر چند قسم است يكى آنكه جسم را دوپاره كنند از هم جدا و اين گونه قسمت شايد در جزء لا يتجزى ممكن نباشد از غايت خردى هيچ آلتى كه در آن اثر كند بدست انسان نيست. دويم قسمت در قوه واهمه چون ممكن است جسمى بغايت خرد باشد و وسيله براى تقسيم آن نباشد اما قوه واهمه امتدادى كوچك تصور كند مثل يك ميليمتر و آن را قسمت كند. سيم قسمت بحكم عقل چون گاهى واهمه از تصور چيزى عاجز ميشود و عقل بر خلاف آن حكم ميكند مانند آن كه عقل گويد از ميت نبايد ترسيد چون جماد است و واهمه ميترسد و واهمه يكهزارم ميليمتر مثل گرد بسيار نرم را بىطول و عرض ميپندارد و عقل گويد آن هم طول و عرض دارد وگرنه فراهم گشتن آنها ظرفى را پر نميكرد.
و مقصود حكما آن است كه اجزاى جسم در عقل بعد يعنى طول و عرض دارد و هر چه بعد است نصف و ثلث و ربع دارد الى غير النهايه.
لحجب المتوسّط.
نخستين دليل بر آنكه جزء لا يتجزى باطل است آنكه هرگاه سه جزء لا يتجزى را كنار هم قرار دهيم البته آن جزء ميانه دو طرف را از تماس با يكديگر بازمىدارد و نمىگذارد جزء واقع در يك طرف بجزء واقع در طرف ديگر مماس گردد. ناچار جزء ميانى قسمت شده يك جانبش مماس طرفى است و جانب ديگرش مماس طرف ديگر اجزاء را هر چه نرم فرض كنيم مانند سرمه سائيده باز هر جزء بهمين علت تقسيم مىشود و اگر اجزاى ميانه مانع تماس دو طرف نشود جسمى بزرگ از اجتماع آنها