شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٣١ - در تعريف علم و اقسام آن
و الظّن ترجيح أحد الطّرفين و هو غير اعتقاد الرّجحان.
ظن ترجيح دادن يكى از طرفين است از بودن و نبودن يعنى راجح بودن اعتقاد نه اعتقاد راجح بودن چون اعتقاد راجح بودن با جزم و يقين منافى نيست و راجح بودن اعتقاد با جزم بآن منافى است و بايد دانست كه بسا مردم ظن دارند بچيزى و خود آن را يقين ميپندارند و احتمال خطا در گمان خود نميدهند براى عدم توجه و در قرآن كريم درباره دهريه گويد (مالهم بذلك من علم ان هم الا يظنون) بسخن باطل خويش علم ندارند بلكه گمان دارند چون نيافتن را دليل نبودن گرفتند با اينكه ميدانيم انسان سالم از نيافتن چيزى يقين بنبودن حاصل نميكند بلكه خود دهريه هم در غير مبدأ و معاد اگر گم شده خود را در شهر نيافتند يقين نمىكنند نيست. و در حقيقت ظن دارند و آن را يقين ميپندارند.
و يقبل الشّدّة و الضّعف و طرفاه علم و جهل.
ظن قابل شدت و ضعف است و دو طرف آن يكى علم است كه هيچ احتمال خطا نميدهد و گاه جهل بسيط كه هيچ متوجه معنى نيست.
مثلا اگر فرض كنيم در كيسه هزار سكه قلب است و يكى صحيح و يكى را بردارى بعيد است آن سكه صحيح باشد اما محال نيست و اگر در هزار سكه بيش از يك سكه صحيح باشد احتمال آنكه برداشته صحيح باشد قوىتر است و اين درجات پيوسته احتمال صحت را قويتر ميكند تا آنكه در هزار سكه صحيح يك سكه قلب باشد آن يكى كه برداشته بظن قوى صحيح است. و مراتب ظن قوى را بعضى علماى زمان ما ظن اطمينانى نامند و ليكن در احكام شرعيه كه شرط آن علم است ظن بكار نمىآيد حتى اگر باعلى مراتب قوت باشد مثلا دست دزدى را بايد بريد كه مال مسروق او اقلا ربع دينار باشد و اگر در كيسه صد هزار دينار باشد و يك سكه قلب و بىارزش و دزد يك سكه از آن دزديده باشد چون باحتمال يك درصد هزار آن سكه قلب بدست