شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٣٢ - معصوم نبودن ديگران تا مستحق امامت باشند
ديگر آنكه فجاءه سلمى يكى از مرتدين را دستور داد در بقيع بردند و دست و پاى بسته در آتش انداختند و سوختند، فجاءه او را آزار كرده بود و فريب داده كه من خود مسلمانم اما اهل نواحى ما مرتدند اگر مرا بمال و سلاح و مرد جنگى مدد كنى آنها را مطيع سازم ابو بكر فريب او خورد و مال و سلاح داد و ده مرد جنگى همراه او كرد او در قبيله خود رفت و ده مسلمان را كشت و اموال آنها بگرفت و چون بر او دست يافتند ابو بكر بر او خشم گرفت دستور داد بآتشش سوختند و ايراد ما بر او اين است كه هيچ خليفه و سلطان و هيچ يك از افراد بشر حق ندارد براى جرم مجازاتى معين كند كه در شرع وارد نشده. و بسيار عجيب است كه ابو بكر بىدستور شرع براى ارتداد و قتل سوختن بآتش تعيين كرد. و پيغمبر فرمود لا يعذب بالنار الا رب النار و از اينجا معلوم ميشود قصه سوختن عبد اللّه سبا و چند تن از غلاة كه در بعضى روايات بعلى عليه السّلام نسبت دادند مجعول و دروغ است و اگر چنين واقعه بود معروف بود و علماى اهل سنت در عصر اول ميدانستند و در جواب طعن سوختن فجائه را بعمل امير المؤمنين عليه السّلام نقض ميكردند بلكه بعضى گويند اصل وجود عبد اللّه سبا افسانه است.
و ديگر پرسيدند كلاله چيست ندانست چه بگويد و گفت رأى خود را بگويم اگر درست باشد از خدا است و اگر باطل باشد از خود من و از شيطان است، اما رأيى كه احتمال دارد رأى شيطان باشد نميتوان مردم را مجبور بقبول آن كرد و اگر نپذيرفتند خانه آنها را آتش زد و عقوبت كرد.
و گويند جده را پرسيدند ميراثش چيست ابو بكر ندانست تا مغيرة بن شعبه و محمّد بن مسلمه گفتند پيغمبر او را سدس داد و اين همه دلالت ميكند بر اينكه در علم كامل نبود، اما اهل سنت گويند عيب امام نيست كه مسأله نداند و امامت او باين باطل نميشود و اين شرايط بر مذهب ما است.
ديگر مالك بن نويره را گفتند از اهل رده بود و با كسان خود از اسلام بازگشته خالد بن وليد را بجنگ آنها فرستاد مالكيان توبه كردند و اسلام آوردند اما خالد نپذيرفت مالك را كشت و زنش را گرفت با آن همبستر شد در همان شب چون خبر به