شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١١ - وجود خير محض است
ضعيف كه افروختهتر ميگردد افزايش در حرارت و ماهيت است و در هرچه كثرت و قلت و شدت و ضعف بينيم در موجود است نه در وجود.
پس نميتوان گفت زيد يك وجود داشت و وجود ديگر بر وجود او اضافه شد و زيد همان يكى بود كه دو وجود يافته و وجودى بر وجود او با او منضم شده يا بگوئيم آتش همان آتش اول است و بىآنكه در خود آتش تغييرى پديد آيد وجودش سخت تر شود و اين مسئله را بديهى بايد شمرد و اگر گوئى وجود را مشكك گويند داراى مراتب شديد و ضعيف گوئيم وجود داراى مراتب مختلف است در افراد مغاير هم نه آنكه يك فرد گاهى وجودى ضعيف داشته باشد و همان فرد وجودش شديد شود بدون تغيير در ماهيت و صفات ديگر.
[وجود خير محض است]
و هو خير محض.
مسأله هفتم- وجود خير محض است و شرّ در آن نيست. چون تأمل و تتبع نمائيم در آنچه خير ناميدند يا شرّ دريابيم هرچه را خير گفتند وجود بود و هرچه را شرّ گفتند مرجع آن به نيستى بود مثلا خردمندان كه كشتن بىگناه را شرّ گفتند از جهت آن گفتند كه كشتن نيست كردن و فانى شدن حياتست وگرنه قدرت قاتل كمال انسان است و تيزى آلت برنده كمال كارد و شمشير و پذيرش اعضاى بدن مقتول و نرمى آن از لوازم حيات و كمال زندگى، و بدى قتل آن است كه زندگى را نابود ميكند همچنين سرقت و ظلم، از اين جهت واجب الوجود در هر خير و كمال از همه موجودات برتر و بالاتر است چون از هرگونه قوه و استعداد خالى است و آنچه دارد بالفعل دارد و موجودات ديگر هر چه باو نزديكترند كاملتر و آنچه از او دورتر است ناقص ميباشد.
اين بحث براى رد ملاحده و منكران واجب الوجود است چون پندارند خلقت امثال پشه و مگس و حشرات موذى و درندگان و حوادث آسمانى و زمينى مانند سيل و زلزله و امثال آن همه شرّ است و اگر خالق عالم خداى دانا و رحيم بود اين شرور را نمىآفريد، بيان حكم وجود از اين جهت ذهن را مهياى فهم حقيقت ميكند چنانكه