شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٢ - وجوب و امكان و امتناع
ممكن و ممتنع هم ممكن نيست چون همه كس معانى اينها را تعقل كرده حتى كودك زبان باز نكرده نيز معنى وجوب و ممكن و ممتنع را ميداند گرچه لفظ آن را نداند و هر تعريف كه براى اين سه معنى كردند مشتمل بر دور است مثلا گفتند واجب چيزى است كه نبودن آن محال است يا نبودن آن ممكن نيست و محال يعنى ممتنع را تعريف كردند كه نبودن آن واجب است و ممكن آنكه نه وجودش واجب است نه عدمش پس هر يك را در تعريف ديگرى آوردهاند و اگر تعريف حقيقى باشد بدين گونه صحيح نيست مثلا بپرسند يرقان چيست بگوئيم بيمارى است كه بسبب بسته شدن راه مراره عارض شود و يا بپرسند مراره چيست بگوئيم عضوى كه بسته شدن آن يرقان آورد.
و قد تؤخذ ذاتيّة فتكون القسمة حقيقيّة لا يمكن انقلابها
مسأله بيست و چهارم- اين سه جهت (ممكن و ممتنع و واجب) گاه بملاحظه ذات و ماهيت اشياء است با قطع نظر از علل خارجى و انها را ذاتى گويند اما بملاحظه اسباب و علل خارجى شايد ممكن ذاتى واجب غيرى يا ممتنع غيرى شود چون هر ممكن يا علتش موجود است يا نيست اگر موجود است وجود او هم بسبب علت واجب است و اگر علتش نيست او ممتنع الوجود است مثل كسوف و خسوف اگر علتش موجود شود حتما موجود شود و الا ممتنع است و منجم ميداند اما براى ساير مردم دو احتمال است. اكنون سخن در ذاتى است با قطع نظر از علل و اسباب و تقسيم مفهوم به قسم منفصله حقيقه است و هرگز ممكن نيست ممكن ذاتى واجب ذاتى شود يا ممتنع ذاتى و بالعكس.
و قد يؤخذ الأوّلان باعتبار الغير فالقسمة مانعة الجمع بينهما يمكن انقلابها و مانعة الخلوّ بين الثلاثة في الممكنات.
گاه باشد كه واجب و ممتنع را باعتبار غير گيرند يعنى چيزى ذاتا ممكن بوده است اما بعلتى موجود گرديده يا بعلتى معدوم مانده آنكه علت دارد واجب بالغير