شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤١٢ - الثانى فى صفاته
در معنى صحيح است اما خداى را نتوان ملتذ ناميد، انسان در بادى امر چنان مىپندارد كه مقصود منع شرعى است اما التزام بدان دشوار است زيرا كه هيچيك از ادعيه و مناجاتها كه حاوى اسماء اللّه است باسناد معتبر كه حجت باشد و فقها آن را در تجويز محرمات محل اعتماد قرار دهند ثابت نشده است اگر اطلاق نام بىاسناد بر خداى تعالى حرام باشد دعاى جوشن كبير هم باسناد صحيح روايت نشده بايد بسيارى از نامهاى خدا كه در آن است حرام باشد و مسأله از سنن نيست تا بتسامح در ادله سنن بتوان تمسك كرد بلكه كلام در تخصيص حرمت است مانند تجويز لباس خز و سنجاب براى نمازگزار و دور نيست بگوئيم مراد منع لغوى است و از شرع حرمتى نرسيده بلكه هر نامى كه معنى آن بر خدا جائز باشد اطلاق آن بر حق رواست بدليل و للّه الاسماء الحسنى فادعوه بها كه عام است.
پس هر نام نيكو كه دلالت بر كمال و صفات كماليه او كند بر او اطلاق توان كرد و اسمائى كه دلالت بر نقص في الجمله كند جائز نميباشد و روش علماء را با منع لغوى سازگارتر مىبينيم مثلا يكى از نامهاى خدا زارع نيست و اهل زبان عرب آن را از اسماى حسنى الهى نمىشمرند با آنكه اگر بنابر منع و تجويز شرعى بود وصف خداى تعالى بزارع از جهت اسناد از همه اسماء حسنى معتبرتر است چون در قرآن وارد است انتم تزرعونها ام نحن الزارعون أما اگر زارع را بىقرينه استعمال كنند ذهن شنونده بمرد دهنشين از طبقه پست مردم متبادر ميشود و اين معنى دلالت بر نقص ميكند و شايسته خداوند نيست اما چون در آيه قرآن ذهن باين نقص متبادر نميشود و آن را اطلاق كرده است. نيز خداى تعالى را كريم و جواد گويند اما سخى كه تقريبا مرادف آن است نگويند و او را فقيه و فهيم و عارف نگويند اما حكيم و عليم گويند، مانع آن در آنچه ميگويند امتناع طبع بلغاى اهل لغت است و مجوز آن استعمال آنها كه دلالت بر وضع ميكند نه آنكه در روايتى يا آيه قرآن وارد باشد كه خدا را فقيه و سخى مگوئيد و قيود اهل لغت در عربى بلكه در هر زبانى بسيار است و منع و تجويز را از امتناع يا استعمال آنها بايد