شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٢٨ - حدوث اجسام
و المادّة منتفية.
اشاره بشبهه دويم و جواب آن است. تقرير شبهه آن است كه هر حادث ناچار پس از امكان استعدادى حادث ميشود و در صفحه ٣٨ و ٤٦ گذشت و بايد امكان استعدادى چيزى موجود و حقيقى باشد نه انتزاعى و موهوم مانند امكان ذاتى زيرا كه امكان استعدادى تشخيص ميدهد و تعيين ميكند كه در خاك مثلا صورت كدام گياه بايد پديد آيد و امكان ذاتى نسبت بهمه گياهان مساوى است و آنكه تشخيص ميدهد و تعيين ميكند خود ممتاز است و مشخص و موجود، كسى تصور بكند يا نكند هست و پيش از تصور انسان خود تأثير دارد.
اكنون گوئيم امكان استعدادى كه پيش از وجود حادث موجود است جوهر مستقل نيست بلكه عرض است و محل اين عرض يا علّت فاعلى است يا ماده. يعنى يا بايد گفت علت فاعلى غير گياه معين از اين خاك نميتواند بروياند يا علت مادى غير اين صورت قبول نميكند. نميتوان گفت فاعل قدرت بر غير آن ندارد و ناچار بايد گفت ماده استعداد غير آن صورت كه قبول كرده است ندارد.
خواجه عليه الرحمه جواب داد كه اصلا ماده را باطل كرديم و مقصودش ماده اولى و هيولائى است كه هيچ فعليت ندارد و آن را باطل كرد اما ماده بمعنى اعم كه قابل استعداد صورت تازه باشد چه ماده اولى و چه غير آن ممكن است چنانكه عناصر ماده است براى مركبات و بعض مركبات مانند استخوان و گوشت ماده است براى حيوان.
و القبليّة لا تستدعى الزّمان و قد سلف تحقيقه.
اشاره بشبهه سيم و جواب آن است. شبهه آن است كه از حادث بودن جهان لازم آيد كه زمان قديم باشد زيرا كه حادث آن است كه زمان عدمش پيش از زمان وجودش باشد مثلا عالم حادث است يعنى زمانى بود كه عالم نبود. اين زمان كه پيش از عالم بود جوهر يعنى موجود مستقل نبود بلكه عرضى بود از احوال موجود ديگر كه حركت كرد و از حركت او زمان انتزاع شد مانند آسمان و ماه و خورشيد البته مخلوق