شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٨٩ - الفصل الخامس فى الاعراض
و هو ذاتيّ و عرضيّ.
كم ذاتى و عرضى هر دو معلوم گرديد و كم عرضى «مانند جسم و سياهى و سفيدى كه همراه كماند و بسبب كم تقسيم ميشوند» گاهى عارض كم است مانند سياهى كه عارض سطح است و گاهى معروض مانند جسم و گاه مصاحب و مجامع در محل مانند حرارت در جسم و گاه علت و سبب و متعلق بكم است مانند قوه كه گويند غير متناهى است يعنى شماره افعال يا مقدار حركت كه از آن قوه صادر ميشود غير متناهى است. و غير متناهى در شدت را نيز بمقدار مىسنجند مثلا نور شديد يا غير متناهى آن است كه تا مسافت دورتر برود يا اشياء بيشتر روشن كند يا مسافت يا اشياء غير متناهى.
و يعرض ثاني القسمين فيهما لأوّلهما.
مسأله چهارم- چنانكه گفتيم كم يا متصل است يا منفصل و كم منفصل عدد است كه عارض كم متصل ميشود چون خط و سطح و جسم را بچند جزء تقسيم ميكنيم و زمان را كه كم متصل است بچند روز و ساعت و دقيقه.
و نيز گفتيم متصل قار است يا غير قار و غير قار كه زمان است عارض مسافت ميشود مثلا گويند يك ساعت راه.
و في حصول المنافي و عدم الشّرط دلالة على انتفاء الضّدّيّة.
كم ضد ندارد زيرا كه مانع ضديت در آن موجود است و شرط ضديت مفقود تفصيل آنكه عدد هميشه مقوم عدد ديگر است مثلا پنج جزء ده است و سه جزء چهار است و هيچگاه ضد مقوم و جزء ضد ديگر نيست.
و مقدار متصل مانند خط و سطح و جسم عارض يكديگر ميشوند و ضد هرگز عارض ضد ديگر نميشود و اينها منافى ضديت است.
ديگر آنكه دو مقدار هرگز عارض يك چيز نميشوند مانند پنج و شش و شرط