شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١١٢ - اقسام تقابل
تفسير سيم آنكه معنى وحدت مصدرى مشترك ميان همه واحدها را وحدت حقيقى مىناميم و وحدت خاص بزيد و عمرو و غير آن را وحدت مشهورى چون وحدت اضافه بزيد شده و بسبب اضافه مختص باو گرديد و معروض اضافه را مضاف مشهورى گفتهاند همچنين معروض يگانگى يعنى زيد يگانه را واحد مشهورى گويند. اين دو وجه از علامه حلى رحمه اللّه است.
و تضاف إلى موضوعها اإعتبارين و إلى مقابلها بثالث و كذا المقابل.
علامه فرموده است موضوع وحدت آن چيزى است كه اين صفت براى او است مثل انسان واحد و صفت وحدت بدو اعتبار بانسان واحد نسبت داده ميشود يكى آنكه عارض است و انسان معروض و ديگر آنكه او وحدت است و انسان واحد. و بيك اعتبار بكثير نسبت داده ميشود كه مقابل او است. مقابل وحدت يعنى كثرت نيز در آن اين سه اعتبار هست.
و يعرض له ما يستحيل عروضه لها من التّقابل.
مسأله يازدهم. صفتى عارض كثير ميشود كه محال است عارض وحدت شود و آن صفت تقابل است كه البته صفت دو چيز است و معنى تقابل آن است كه دو معنى در يك موضوع و يك زمان از يك جهت جمع نشوند.
]اقسام تقابل]
المتنوّع إلى أنواعه الأربعة أعني السّلب و الايجاب و هو راجع إلى القول و العقد و العدم و الملكة و هو الأوّل مأخوذا باعتبار خصوصيّة ما و تقابل الضدّين و هما وجوديّان و يتعاكس هو و ما قبله في التّحقيق و المشهوريّة. و تقابل التّضايف.