شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٦٢ - الثالث - المضاف
البته اگر موجود را منحصر در موجود مادى بدانيم يا آنچه بچشم مشاهده مىشود چنانكه عوام معتقدند نه اضافه موجود است نه ساير مقولات اضافى و اين سخن موافق اصطلاح عوام است و خواجه عليه الرحمه در اين كلام با متكلمان تسامح نموده است.
اگر گوئى چون اضافه را موجود دانيم البته بايد عروض را موجود بدانيم كه اضافه است و عروض عروض را (دو بار عروض) و عروض عروض (سه بار و هكذا) گوئيم تسامح در اين كلام بيش از اصل دعوى است زيرا كه وقتى ما حيوان را موجود دانستيم لازم نيست غول بىشاخ و عنقاى مغرب و سيمرغ زال را هم موجود بدانيم.
موهوم بجاى خود موهوم است و موجود موجود است. عروض عروض موهوم است و عتقاى مغرب هم موهوم.
و لتقدّم وجودها عليه.
دليل ديگرى است بر آنكه اضافه امر حقيقى نيست. بايد دانست كه همه ممكنات جهان در وجود داشتن مشتركند امتياز بماهيت آنها است مثل انسان و حيوان و جماد هر سه وجود دارند و امتياز آنها بانسان بودن و حيوان بودن و جماد بودن است و اينها را ماهيت گويند همچنين حيوان انواع گوناگون دارد همه موجود است و در وجود مشتركند امتياز آنها بماهيت آنها است از جمله اضافه انواع متعدد دارد مانند حيوان چنانكه ابوت نوعى اضافه است نظير شير كه نوعى حيوان است و زوجيت نوعى اضافه است نظير گربه كه نوع ديگر حيوان است و بايد دانست كه وجود و ماهيت هر دو در خارج موجود مستقل اصيل نيستند تا نسبت ميان آنها محقق شود گربه يا شير ماهيتند و چيزى جدا از وجود نيستند چنانكه در صفحه ٧ اين كتاب گذشت و معنى ندارد ميان ماهيت و وجود نسبت و اضافه محقق شود.
چون اين مطالب دانسته شود گوئيم دعوى مصنف كه براى تسامح با متكلمين فرمود لتقدم وجودها عليه مطابق ساير اقوال محققانه او نيست زيرا كه اگر اضافه در خارج موجود باشد ماهيتى است كه هيچ تعقل نميشود مقدم بر وجود خود باشد