شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢١٥ - الفصل الثالث في بقية أحكام الأجسام
است و اگر از اين مدعيان بپرسند شما بغير حس اعتقاد نداريد و آخر فضا را نديدهايد كه متناهى است يا غير متناهى چنانكه نديدهايد سرد است يا گرم يا روشن يا تاريك و همچنانكه در اين امور شك داريد بايد در متناهى بودن يا غير متناهى بودن هم شك داشته باشيد يا بدليلى غير متناهى بودن آن را ثابت كنيد عاجز ميمانند.
بارى خواجه عليه الرحمه دو دليل براى باطل بودن بعد و فضاى غير متناهى آورده است يكى همان برهان تطبيق است كه گذشت (رجوع به صفحه ١٢٧ اصل دوم و صفحه ١٢٩ شود) و اينجا تكرار نمىكنيم و بجاى آن برهان ديگر كه در شفا و غير آن آمده و فى الجمله فهم آن آسان است ذكر ميكنيم: (CS(
فرض كنيم خط غير متناهى ب ج با خط متناهى ه د موازى كه هر چه امتداد دهيم بيكديگر نرسند آنگاه خط ه د را گرد نقطه ه مختصر گردش ميدهيم بطورى كه طرف د متمايل بخط ب ج شود. اين دو خط ديگر موازى نخواهند بود بلكه تا گردش نداديم موازيند و باندك گردش با يكديگر تلاقى ميكنند اكنون گوئيم تلاقى نقاطى امثال د با خط ب ج هم اول دارد و هم ندارد اما اول دارد براى آنكه تلاقى نبود و ملاقات كرد و اما اوّل ندارد براى آنكه هر نقطه را روى خط ب ج اولين ملاقات فرض كنى پيش از آن در نقطه ديگر مانند ج ملاقات كرد و هكذا الى غير النهايه و اين برهان را برهان مسامته گويند.
و لحفظ النّسبة بين ضلعى الزّاوية و ما اشتملا عليه مع وجوب اتّصاف الثّاني به.
دليل دويم بر اينكه بعد غير متناهى محال است آنكه ميان دو ضلع زاويه و وتر آن كه دو ضلع آن را در بر دارد نسبت محفوظ است و وتر زاويه متناهى است پس بايد دو ضلع آن هم متناهى باشد. و اين برهان را برهان سلمى گويند.