شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣١٤ - در تعريف علم و اقسام آن
پيشين گردد پس از آماده شدن حالت و صفت و تغيير در آن پيدا ميشود و بىاستعداد ممكن نيست و آمادگى مراتب مختلف دارد مثلا خاك مستعد انسان شدن است و نطفه همچنين اما نزديكتر است از خاك، اكنون گوئيم مفاهيم و معانى گاهى حكايت از آمادگى نزديك يا دور ميكند آن را كيف استعدادى گويند و خود استعداد كيف است و قوه و لا قوه همان است گويند سقمونيا مسهل قوى است و روغن بادام ملين و داراشكنه سم قوى است و افيون ضعيفتر اينها دلالت بر كيفيت استعدادى ميكند بطرف فعل و تأثير يا اگر گوئيم سنگ سخت است و خمير نرم يا فلان ضعيف البنيه است و فلان قوى، كيف استعدادى است بطرف انفعال. و اين كيف ميان وجود و عدم است آنكه مستعد ناخوشى است نه تندرست است و نه بيمار.
كيف نفسانى
و النّفسانيّة حال أو ملكة.
مسأله يازدهم- يكى از انواع كيف كيف نفسانى است كه خاص زنده و جاندار است و آن بر دو قسم است اگر زود زوال پذيرد حال گويند مانند غضب و اگر ثابت باشد و دير زائل شود ملكه گويند مانند علم و اخلاق.
منها العلم و هو اما تصور او تصديق جازم ثابت
]در تعريف علم و اقسام آن]
مسأله دوازدهم در علم. و آن دو قسم است: تصور و تصديق. تصور آن است كه صورت چيزى در ذهن منتقش شود بىآنكه بر آن حكمى كند كه چگونه است و چه صفاتى دارد. و تصديق آنكه حكم كند بيقين كه معنى تصور شده او داراى صفتى و حالى معين هست يا نيست. و در تصديق چند شرط است تا آن را علم گويند اول آنكه حكم جزمى و قطعى باشد نه آميخته بترديد و گمان يعنى بايد حكمكننده احتمال خلاف ندهد و اگر احتمال خلاف دهد و لو ضعيف آن را علم نگويند مگر بمجاز مثلا خبر دهند فلان از دنيا رفت و وسائل تشييع فراهم بود جماعت دوستان زارى كنان بر در خانهاش ايستاده اما احتمال دهد شايد بسكته و علت ديگر بر آنان اشتباه شده چنانكه بسيار