شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٠٢ - اجسام فلكيه
اوايل جدى (دى ماه) بغايت نزديكى و آن را حضيض گويند. و هر هفت سياره اوج و حضيض دارند هر يك در برجى غير ديگرى و در قديم براى تصور اوج و حضيض دائره خارج مركز اثبات ميكردند كه خواجه عليه الرحمه بدان اشاره فرمود و در هيئت جديد فرنگىها خروج مركز ميگويند در مدار بيضى و باصطلاح آنان بيضى دو كانون دارد و خورشيد بيك طرف مدار خود نزديكتر است از مدار ديگر.
آنگاه منجمين اسلام مشاهده كردند كه اوج خورشيد هميشه در يكجا نيست چنانكه در عهد يونانيان اواخر جوزا بود (خرداد) و كم كم بسرطان منتقل شد و دانستند اوج خورشيد هم حركتى دارد بسيار كند باندازه حركت ثوابت و آن را يونانيان مشاهده نكرده بودند و پنج ستاره ديگر هم مانند خورشيدند و شارح علامه رحمه اللّه بدان اشاره فرمود و آن را حركت ممثل گفتند يعنى مثل ثوابت در بيست و چند هزار سال دورى طى ميكنند و در هيئت جديد فرنگى نيز اين مشهود است و در جداول زيج ضبط كردهاند.
ديگر مشاهده كردند كه پنج ستاره متحيره كه در قرآن كريم بنام الخنس الجوار الكنس آمده است در هنگام حركت گاه مىايستند و پس از مدتى توقف از همان راه كه آمدهاند برمىگردند و باز توقفى ميكنند و براه مستقيم خود ميروند و از اين جهت آنها را متحيره گفتند و اختلاف آنها را حركت تدوير گويند و در هيئت فرنگى آن را نسبت به آميختن حركت زمين و متحيره ميدهند ...
افلاك و مداراتى كه براى نظم اين حركات لازم شمردند نه فلك كلى است و هر يك از هفت فلك بچند فلك ديگر تجزيه ميشود مثلا فلك چهارم فك خورشيد است يك فلك كلى است و بدو قسمت تجزيه ميشود و فلك پنجم كه فلك مريخ است و ششم كه از آن مشترى است و هفتم كه از آن زحل است هر يك سه قسمت ميشوند و فلك عطارد و ماه هر يك بچهار فلك و منجمين فرنگستان بىآنكه آسمان جسمانى ثابت كنند اين مدارات و حركات را انكار ندارند و بالجمله نتيجه وجود افلاك را معتقدند و اصل آن را منكر مانند كسى كه ميبيند قطعه ابراز پيش مرغ پرنده دور ميشود نميداند حركات ابر
شرح فارسي تجريد الاعتقاد متن ٢٠٣ اجسام فلكيه ..... ص : ١٩٨