شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٠٨ - در مسموعات
مولم يا لذيذى در گوش پديد مىآورد اين سخن صحيح نيست زيرا كه كار گوش غير كار لامسه است. هرگاه موج گرما يا سرما يا ترشح آب يا ضرب سنگ و امثال آن بجائى از بدن انسان برسد البته قوه لامسه ادراك نخواهد كرد كه سنگ مثلا از كدام جانب آمده و بپشت او اصابت كرده يا از دور آمده يا نزديك اما آواز را ميتوان بگوش تشخيص داد از كدام جانب است و از نزديك است يا دور پس موج حامل بانك و آواز كه بگوش ميرسد داراى كيفيتى است بنام صوت با تعيين جهت و فاصله.
و يستحيل بقائه لوجوب إدراك الهيئة الصّوتيّة.
محال است صوت باقى ماند بلكه بايد هر جزء مؤخر كه موجود شد جزء سابق معدوم شده باشد چون حروف ترتيب مكانى ندارد و آواز ممتد در حيز و مكان نيست تا اولش از وسط و آخرش تميز داده شود بلكه ترتيب اجزاى آن در زمان است و امتيازش باينكه يك جزئش در اول زمان واقع شده و جزء ديگر در زمان دويم و سيم و هكذا. زيد مثلا بايد زاء پيش از ياء و ياء پيش از دال باشد و بهمين ترتيب ادراك شود پس ترتيب آن زمانى است و اگر هر سه حرف در زمان مجتمع گردد معلوم نميشود كدام يك مقدم است و كدام مؤخر و اقسام تركيب سه حرف شش است چون ز مقدم است يا ى يا د و بر هر احتمال در حرف دوم دو وجه است (ز ى د) يا (ز د ى) (ى ز د) يا (ى د ز) يا (د ز ى) يا (د ى ز) و غير زيد احتمالات ديگر پنج مىشود.
و يحصل منه آخر.
يعنى از آواز آواز ديگر پديد مىآيد وقتى تموج هوا بجسم سختى منتهى شود و ميان موج و آن جسم تصادم شود موج برمىگردد و همان صدا را بار ديگر برمىگرداند و در لغت عرب صدا عبارت از آن است مانند آنكه در آينه صورت مرئى برمىگردد و بعضى پندارند صدا آوازى است تازه كه از برخورد موج هوا با جسم سخت برمىخيزد و شيخ در شفا وجه اول را برگزيده چون برخورد موج هوا با سنگ چنان شديد نيست كه