شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٢٩ - جبر و اختيار
است مانند نشستن و برخاستن و از پلكان بالا و پائين رفتن و اگر نخواهيم نميكنيم و پاره افعال از اختيار ما بيرون است و بخواهيم يا نخواهيم صادر خواهد شد مانند نفس كشيدن و زدن نبض و امثال آن.
اولين كس كه مذهب جبر آورد گويند جهم بن صفوان بود گفت همه كار انسان را خدا بر دست او جارى ميسازد.
اگر گويند فلان روزه گرفت و نماز خواند مثل آن است كه بگويند قد كشيد يا ثروتمند شد. پس از او ضرار بن عمرو حفص القرد (يعنى بوزينه لقب است) و نجار گفتند از بنده كسب است و از خداى فعل و قدرت بنده اثرى در فعل او ندارد و تا امروز كسى ندانسته كسب چيست و هنوز نامفهوم است و اشاعره بر اين قولند و قاضى باقلانى گفت فعل از خداست و طاعت يا معصيت از بنده و معنى كسب اين است و ابو اسحاق اسفراينى گفت قدرت هر دو در آن دخيل است.
حكما گويند خدا خواست كه مردم مختار باشند و باراده خود عمل كنند پس هر چه كنند فعل خود آنها است و بر خلاف مشيت خدا هم نيست زيرا كه خدا خواست مردم مختار باشند.
و از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين و بايد عمل مردم را بعمل لشكريانى تشبيه كرد كه رئيس لشكر آنها را بجنگ وامىدارد و آنها باختيار خود فرمان رئيس ميبرند و شهرى ميگشايند و دشمن را مىشكنند و همه مستحق اجر و انعامند هم رئيس و هم لشكريان
و الوجوب للدّاعى لا ينافي القدرة كالواجب.
جواب شبهه ايست كه اگر جبريان گويند همه مردم مجبورند زيرا كه تا واجب نشود عملى از كسى صادر نميشود و حكما گفتند الشىء ما لم يجب لم يوجد و هرگاه صادر شدن عمل از دست كسى واجب شود او مجبور خواهد بود در جواب گوئيم واجب ميشود بسبب داعى كه در خود ما است و اگر ما كارى را بخواهيم انجام دهيم و ديگرى بر خلاف اراده ما را بكار دارد آن را جبر گويند و اين مطلب را در (صفحه ٨٣) بشرح بيان كرديم عجب است كه دليل اشاعره درباره خود واجب الوجود نيز جارى است زيرا كه تا صدور