شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٧٣ - انواع ادراك
پراكنده ميشود و ديدن اصلا برنگ و روشنى تعلق ميگيرد و آنچه غير اين دو ديده شود بواسطه آنها است مثلا جسمى را ميبينيم مربع است و سه ذرع است و خوراكى است يا چيز ديگر ديدن همه بواسطه رنگ و روشنى است و هيچ يك مستقلا ديده نميشوند.
و هو راجع فينا إلىّ تأثّر الحدقة.
ديدن در ما از متأثر شدن حدقه است و همچنين همه ادراكات حسى از فشارى است كه بآلات حس وارد مىآيد اما خداوند تعالى از آلت منزه است ديدن او بوجه ديگر است كه تفصيل آن براى ما معلوم نيست و آنچه بتوان گفت در محل خود خواهد آمد ان شاء اللّه.
و يجب حصوله مع شرائطه.
چون شرائط ديدن فراهم گردد ناچار ديدن هم واقع شود و شارح علامه فرمود شرط ديدار هفت است اول آنكه جسم مرئى بسيار دور نباشد دويم آنكه بسيار نزديك نباشد سيم آنكه ميان بيننده و آن حاجبى نباشد چهارم بسيار خرد و كوچك نباشد پنجم آنكه مقابل باشد يا در حكم مقابل چنانكه در آينه. ششم آنكه مرئى روشن باشد يا از خود يا پرتوى از جاى ديگر بر او افتاده باشد. هفتم آنكه مرئى شفاف نباشد يعنى با روشنائى رنگ نيز داشته باشد.
و فرمود مردم در آن اختلاف كردند حكما و معتزله گويند پس از حصول شرائط
در پشت رطوبتها است بطرف استخوان حدقه بنام صلبيه و شبكيه و مشيميه و چهار پرده در پيش چشم است: عنكبوتيه ميان رطوبت جليديه و بيضيه، و دوم عنبيه كه رنگين است سياه يا ازرق يا غير آن و قرنيه پرده بسيار محكم و سفيد و شفاف و بىرنگ است روى سياهى و سفيدى چشم را فرا گرفته و طبقه ملتحمه همان عضله سفيد بصورت پيه است.
شاعرى گفته است:
كرد آفريدگار توانا بفضل خويش
چشمت به هفت پرده و سه آب منقسم
صلب و مشيمه زجاجيه و جليد
پس عنكبوت و بيض عنب قرن و ملتحم