شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٠٣ - الثانى فى صفاته
و انتفاء القبح عنه تعالى يدلّ على صدقه
خداى تعالى صادق است يعنى راستگو چون دروغ قبيح است و خداى تعالى عمل قبيح نميكند و اشاعره قبح و حسن عقلى را انكار دارند و قبيح شرعى درباره خداى- تعالى تصور نميشود.
و وجوب الوجود يدلّ على سرمديّته و نفى الزائد.
مسأله هفتم در اينكه خداى تعالى باقى است هميشه بوده و جاودان خواهد بود دليل اين حكم واجب الوجود بودن او است كه چون احتمال عدم در او نرود هميشه هست و خواهد بود و اختلاف است كه آيا صفت بقا چيزى است زائد بر ذات يا عين ذات او هر چند اين خلاف قابل نقل و بحث نيست خواجه عليه الرحمه آن را رد كرده است كه اگر صفت بقا زائد بر ذات او باشد معنى آن است كه بىاين صفت ذات او فانى ميشود نعوذ باللّه با اينكه واجب الوجود است پس صفت وجود زائد بر ذات او نيست.
و الشّريك.
مسأله هشتم در اينكه خداى تعالى واحد است.
واجب الوجود بودن دليل آن است كه خداى تعالى شريك ندارد چون اگر شريك داشته باشد آن شريك هم واجب الوجود است پس در واجب الوجود بودن مانند يكديگرند و البته هر يك خصوصيتى دارد كه ديگرى ندارد پس هر دو مركب ميشوند از معنى مشترك (واجب الوجود) و خصوصيتى كه هر يك دارد مانند انسان كه مركب است از حيوان و ناطق. وجوب بمنزله حيوان است و خصوصيت بمنزله ناطق و تركيب چنانكه خواهد آمد در ذات خدا جائز نيست.
و در اينجا شبهه ايست معروف بشبهه ابن كمونه كه معنى واجب الوجود اگر چه مشترك ميان دو واجب الوجود است اما ذاتى آنها نيست چون بسيار باشد دو معنى متباين در معنى عرضى مشترك باشند مانند دوا كه بر هر حيوان و نبات و معدنى كه در