شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٦٨ - معنى نفس الامر
چنانكه گفته شد ميان موضوع و محمول اندك مغايرت لازم و اتحاد فى الجمله كافى است و اكنون گوئيم لازم نيست موضوع قضيه محل باشد و محمول صفتى در آن نظير جسم و سفيدى.
و بعبارت ديگر لازم نيست هميشه ذات را موضوع قرار دهيم و صفت را محمول بلكه ميتوان گفت برعكس كاتب انسان است چنانكه ميتوان گفت كاتب عالم است و هيچ نام از ذات نياوريم.
و بر فرض يكى ذات باشد و ديگرى صفت لازم نيست بگوئيم بايد ذات بىصفت باشد تا متصف بآن صفت گردد.
و اين سخن براى رد مغالطه ايست كه گويند آيا جسم سفيد متصف است بسفيدى يا غير سفيد اگر گوئى جسم سفيد متصف بسفيدى مىشود اجتماع مثلين است و اگر گوئى جسم غير سفيد متصف بسفيدى است، اجتماع ضدين است و اگر طعام شيرين يا تلخ متصف بشيرينى است همين حكم دارد و اجتماع مثلين است يا ضدين. در جواب بايد گفت متصف بسفيدى جسمى است با قطع نظر از ذات چنانكه پيش از اين گذشت يا گوئيم متصف بسفيدى جسم متصف به همين سفيدى است نه بسفيدى ديگر و متصف بشيرينى طعام شيرين است بهمين شيرينى نه بشيرينى ديگر.
و مؤلف فرمود عدم قائم يعنى عدم صفت (مراد از قائم صفت است) شرط نيست يعنى وقتى چيزى را متصف بصفتى ميكنيم نبايد اول نبودن آن صفت را اعتبار كنيم تا اجتماع نقيضين نشود.
و إثبات الوجود للماهيّة لا يستدعى وجودها أوّلا.
نظير اين عبارت در مسأله پنجم گذشت و شرح آن را در آنجا گفتيم و علامه رحمه اللّه بهمان گونه شرح فرموده است و احتمال دارد مراد مصنف مطلق فعل تازه باشد تا تكرار نشود.
توضيح آنكه افعالى كه دلالت بر وجود و ايجاد بسيط ميكند مانند خانه ساختن