شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٥٢ - ابو على بن سينا
قرار گوئيم آن صورت در عصب است نه در مردمك چشم قرار دارد. نه در همه چشم و اگر بنابراين باشد كه در يك عضو دو صورت جمع شود محال است همچنين اگر دو صورت دماغ در دماغ جمع شود محال است يكى صورت ظاهرى و ديگرى براى تعقل.
دليل پنجم- ابن سينا در نمط سيم اشارات آورده است كه صورت كلي معقولات مانند انسان كلى و مرد كلى وزن كلى و امثال آن و صورت علم و فضيلت و صفات غير جسمانى ديگر آنطور كه در عقل ما است طول و عرض و اجزاء جدا از هم مانند اجسام ندارد مثلا انسان كلى سرش در يك طرف و پايش در طرف ديگر نباشد بر خلاف صورت ذهنى اشخاص مانند زيد و عمرو. بنابراين نميتوان گفت معنائى كلى در قلب يا در دماغ يا هر عضو ديگر جسمانى انطباع يافته زيرا كه اگر چيزى در جسم منطبع شود حتما قابل تقسيم است مانند ابلق كه دو رنگ جدا دارد هر رنگى در جزئى.
اگر گوئى معنى كلى مانند انسان اگر چه اجزاء جدا مانند ابلق ندارد اما مركب است از اجزاء عقلى مثل حيوان و ناطق و ممكن است حيوان در جزئى از دماغ قرار گيرد و ناطق در جزء ديگر. گوئيم ما نقل كلام ميكنيم در ناطق و هر معنى بسيط از اجزاء حيوان كه آنها هم محال است در جسم منقسم قرار گرفته باشند و منقسم شود و بسيطند و چاره جز اين نيست كه گوئى معانى عقلى صفاتى است نه از سنخ رنگ و شكل و نقش و خط و امثال آن كه در اجسام حلول كنند و لا بد محل آنها نفس ناطقه است غير جسمانى و مجرد:
و اگر گوئى تصور عدد بىتصور آحاد ممكن نيست و آحاد اجزاء عدد است و عدد هم كلى است در ذهن انسان گوئيم صورت كلى عدد مركب از آحاد نيست اما صورت خيالى عدد مركب است. مثلا وقتى ما بگوئيم هزار يا يك مليون و نظر بيك هزار يا مليون خاص نداشته باشيم يك هزار آحاد تصور نكردهايم اما اگر در قوه خيال يك هزار تصور كنيم يك هزار آحاد موجود در خارج را كه ديده باشيم هر واحد آن را جدا جدا در ذهن حاضر كرده داشته باشيم، آن تصور جز براى مهندسينى كه جسم