شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٥٠ - ابو على بن سينا
اگر گوئى آن عقل كه در كهولت و شيخوخت قوى ميشود نتيجه تجارب است و اگر بينى پيرى عاقلتر است از جوان براى بسيارى معلومات و تجربيات او است نه قوىتر بودن عقلش، گوئيم اولا ما بزيادتى يا نقصان معقولات تمسك نكرديم زيرا كه فرضا معقولات پير بيشتر نشود و همان باشد كه بود دليل را كافى است.
ديگر آنكه آنچه انسان بداند بيش از طفل نوزاد كه تازه زبان باز كرده و سخن گفتن آموخته بوسيله قوه عاقله است و هر اندازه از آن در پيرى مانده باشد براى اثبات تجرد نفس كافى است. مانند ديدن يك چيز براى اثبات باصره و اعتراضات امام فخر و تهافت الفلاسفه و امثال آنها خزعبلات و لاطائل است و از آن غير تضييع وقت چيزى عايد نخواهد شد.
و اگر پيران بدان حد باشند كه بيش از طفل نوزاد هيچ ندانند و همه چيز را فراموش كرده باشند حتى معنى آب و حركت و خواب را ميگفتيم نفس انسان مجرد نيست اما يك پير در ميان افراد بشر معنى كلمه آب را فراموش نكرده باشد ميگوئيم نفس انسان جسمانى نيست مگر آنكه در بدن قوه براى ادراك كلى پيدا كنيم و هر چه كوشيدند نيافتند.
دليل دويم ابن سينا اينكه بتجربه معلوم است هر آلتى از آلات ادراك جسمانى عمل خود را انجام دهد مانده و خسته ميشود و بار ديگر نميتواند مانند آن عمل را انجام دهد خصوصا اگر دويم ضعيفتر از اول باشد مثلا چشم چون بسيار بروشنى خيره شود از ديدن فرو ميماند خصوصا روشنائى ضعيفتر و گوش پس از شنيدن بانك بلند و هياهو آواز ضعيف را نميشنود و علتش آن است كه عضو حس بفشار محسوسات مزاج خود را موقتا از دست ميدهد. اما قوه عاقله چنين نيست پس از ادراك معنى عقلى ادراك معنى ديگر ميكند. و اگر گوئى قوه عاقله نيز پس از فكر در مسائل علمى خسته ميشود و نميتواند فكر كند مگر پس از استراحت گوئيم قوه متفكره جسمانى است و سخن در قوه عاقله است نه در متفكره و غالبا ميان اين دو فرق نميگذارند.