شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٦٢ - در خواص واجب الوجود
و الكلّية و الجزئيّة و الذّاتيّة و العرضيّة و الجنسيّة و الفصليّة و النّوعيّة.
اين مفاهيم همه از معقولات ثانيه هستند باصطلاح حكما كه از اصطلاح منطق اعم است و جنسيت و فصليت باصطلاح منطقى هم از معقولات ثانيه است مانند نوعيت و كليت.
و للعقل أن يعتبر النّقيضين و يحكم بينهما بالتّناقض و لا استحالة فيه.
مسأله سى و هفتم- عقل ميتواند معدوم را كه هيچ در خارج نيست بلكه ممتنع را نيز كه ممكن نيست موجود باشد تصور كند و بعبارة ديگر تصور محال محال نيست مثلا دو چيز نقيض يكديگر را كه محال است در خارج جمع شوند عقل تصور هر دو كند و حكم كند بتناقض آن دو زيرا كه اگر دو نقيض را با هم تصور نكند نميتواند بگويد آن دو متناقضند پس جمع دو نقيض در خارج محال است اما در عقل محال نيست.
عقل حكم ميكند كه علم و جهل مثلا نقيض يكديگرند و با هم جمع نميشوند با آنكه در خود عقل جمع شدهاند چون حكم بر تصور ذهنى خود كرده است، اين تصور ذهنى را آلت ملاحظه خارج قرار داده است و در ذهن اجتماع دو نقيض محال نيست. نظير آنكه اهل ادب گويند كلمه هذا (اين) براى اشاره است و اشاره بجزئى است يعنى بيك فرد. و جزئى در ذهن گوينده كلى است شامل همه جزئيات ميشود اما معنى هذا جزئى است و هر كس بگويد (اين) يا هذا از آن يك فرد در ذهن شنونده مىآيد و اين مطلبى دقيق است بر غالب متعلمين فهم آن دشوار مينمايد.
و أن يتصوّر عدم جميع الأشياء حتّى عدم نفسه و عدم العدم بأن يمثّل في الذّهن و يرفعه و هو ثابت باعتبار قسيم باعتبار