شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٨٠ - انواع ادراك
را چون بگردانند بنظر حلقه آتشين مىآيد با اينكه نه خط و نه حلقه آتشين هيچيك موجود نيست و البته در جليديه چشم از خارج چيزى وارد نشده است بلكه قوه كه اين دو را ادراك ميكند نخست صورتى از مكان اول بدو رسيده و قطره باران يا شعله آتش را در مكان اول ادراك كرده و هنوز صورتش از حس مشترك محو نشده صورت ديگر از مكان دويم بدان وصل ميشود و هكذا صورت سيم و چهارم.
و المبرسم ما لا تحقّق له.
دليل سيم است بر اثبات حس مشترك كه مبتلايان به بيمارى برسام[١] صورتها مشاهده ميكنند كه در حقيقت نيست بدليل آنكه اگر حقيقت داشت ديگران هم ميديدند و مردم سالم همچنين در خواب صورتها مىبينند كه ديگران نمىبينند و البته به حواس ظاهر نيست بلكه حس مشترك است و چون صورت جسمانى است با طول و عرض نميتوان گفت نفس بخود درك كرده است بىآلت حس. در شرح حكمه الاشراق گويد اين صورتها هرگز در جسم دماغ منطبع نميشوند زيرا كه صورت بزرگ در جاى كوچك نميگنجد و در خارج موجود نيست چون اگر بود همه ميديدند و عدم محض نيست زيرا كه صورت دارند و از يكديگر ممتازند و چون موجودند و در ذهن نيستند و در عالم عقول هم نيستند چون جسمانىاند پس ناچار در عالم ديگرى باشند موسوم بعالم مثالى و خيالى متوسط بين عالم عقل و حس بالاتر از حس و پائينتر از عقل و در آن همه صور و اشكال و مقادير و اجسام هست و ما گوئيم بايد بر آن افزود كه هميشه باطل نيست زيرا كه در رؤياى صادقه محقق و صحيح است.
و الخيال لوجوب المغايرة بين القابل و الحافظ.
[١]كلمه برسام به معنى ورم پهلو است و در طب بيمارى را ميگفتند كه اختلاط عقل مىآورد و گاه تب شديد و معتقد بودند ورمى است در حجاب حاجز ميان قلب و معده و آن ديافراغماست و چون اين حجاب با غلاف دماغ (ام الغليظ) مربوط است آفت حجاب تا آنجا كشيده ميشد و بنظر مىآيد بيمارى در سر است و بعضى اشتباه كرده ديافراغما را غير حجاب حاجز دانستهاند.