شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٥١ - ابو على بن سينا
امام فخر گويد قوه خيال نيز از ادراك كوه خسته نميشود و پس از آن ميتواند پشه را تخيل كند گوئيم كوه بر خيال بيش از پشه فشار نمىآورد. و قوه و ضعف در خيال نيست علاوه بر اين معاصران ما كه غالبا پيروان صدر- المتالهين هستند از تجرد خيال ابا ندارند.
دليل سيم ابن سينا آن است كه هيچ آلت جسمانى خود را درك نميكند زيرا كه از خود فشار نمىبيند و دست حرارت خود را نمىيابد اما عاقله همه چيز را ادراك ميكند حتى خود را و اگر در آلتى بود البته خود را درك نميكرد و اگر گوئى همه كس قوه عاقله را درك نميكند بلكه بعضى منكر چنين قوه هستند گوئيم ادراك ميكنند و نميدانند همان كه ادراك كردهاند قوه عاقله است.
دليل چهارم اگر قوه عاقله در آلتى از آلات جسمانى باشد مانند قلب يا دماغ چنانكه قوه باصره در چشم است و قوه ذائقه در زبان بايد قوه عاقله پيوسته قلب يا دماغ را ادراك كند يا هيچوقت ادراك نكند و اين حال فعلى كه مشاهده ميكنيم كه گاهى ادراك قلب و دماغ كردهاند و گاهى نكردهاند هرگز اتفاق نيفتد.
قوه عاقله اگر در همه دماغ باشد يا در بعض اجزاء دماغ فرق نميكند بايد آن مقدار از جسم دماغ كه قوه عاقله در آن است همان مقدار درك كند.
اكنون ميپرسيم قوه عاقله كه جسمانى است و در جزئى از اجزاء دماغ قرار دارد بودن اين قوه در محل خود آيا كافى است كه محل را درك كند يا نه؟ نظير آنكه وجود درد در دندان كافى است كه صاحب درد دندان را فى الجمله درك كند.
يا كافى نيست چنانكه وجود قوه باصره در چشم كافى نيست چشم را ببينيد. اگر بگويند كافى است گوئيم بايد هميشه قوه عاقله آن جزء دماغ را كه در آن است درك كرده باشد و اگر گويند كافى نيست گوئيم پس بايد صورتى از آن جزء دماغ بار ديگر در عاقله حلول و اگر گوئى شايد صورتى از دماغ در دماغ حلول كند چنانكه براى ديدن چشم خود بايد صورتى از چشم خود بوسيله آينه در چشم خود آورد تا چشم خود را باين صورت دويم بيند و آن صورت كه قوه باصره در او است كافى نيست، آن صورت چشم كه ديده ميشود بوسيله آئينه در مردمك چشم