شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٤١ - حكايت«٤» طايفهاى دزدان عرب بر سر كوهى نشسته بودند
آنجمله در سوره هود هم (آيه ٧٨ تا ٨٢) مندرج است و در تورات هم، داستان وى با تفصيل بيشترى مذكور است: زن لوط مردم شرير را از مهمانان لوط باخبر ساخت و آنان را بطلب فساد برانگيخت. (رجوع شود به گفتار «لوط» در اعلام قرآن از همين مؤلف).
______________________________ (١٦٥)- سگ اصحاب كهف ... اشاره دارد به داستان اصحاب كهف كه در قرآن مجيد سوره كهف خلال آيات ٩ تا ٢٢ مذكور است و در داستانهاى اروپايى هم، خفتگان شهر افصوص شهرتى دارند و بقرارى كه در كتاب اعلام قرآن (از همين نويسنده) آمده است قصه اصحاب كهف، حادثه تاريخى است كه حاكى از منازعات دو فرقه مسيحى بوده است. يكى از اين دو فرقه، نسطوريها و فرقه ديگر طرفداران اوتيشس بودند. خلاصه قصه اين است كه در زمان يكى از پادشاهان روم، دقيانوس (دسهئوس) كه دعوى الوهيت داشت عدهاى خدايى او را نپذيرفتند و به خداى يگانه معتقد شدند و از ترس خشم پادشاه، راه بيابان پيش گرفتند. سگى همراه آنان شد، ايشان پس از طى مسافتى در مغارهاى جاى گرفتند و در آن غار، چندين سال بخواب فرورفتند. پس از انقضاء عصر توحش و روى كار آمدن دولت توحيد، از خواب گران بيدار شدند. (رجوع شود به اعلام قرآن مقاله اصحاب كهف).
(١٦٦)- مردم: بمعنى انسان است از ريشه پهلوىmotram . در اينجا معنى مجازى آن مراد است زيرا سگ اصحاب كهف، به صورت انسان درنيامد بلكه چون طالب راه حقيقت شد ازاينرو سزاوار نام مردم گرديد.
(١٦٧)- ندما: جمع نديم بمعنى خدمتگزار محرم.
(١٦٨)- تا: حرف ربط است و جمله مرتبط با آن، مقدر است و تقدير آن چنين است:
بكوشيدند تا ...
(١٦٩)-
|
دانى كه چه گفت زال با رستم گرد ... |
رباعى بر وزن شماره ٥ با قافيه مقيد.
(١٧٠)- زال: در اصل زار) r ?aZ (بمعنى پير بوده و راء آن به لام مبدل شده است و پدر رستم بمناسبت سفيدى موى به اين وصف موصوف يا به اين نام موسوم گرديده.
(١٧١)- رستم: رستم در ريشه پهلوى مركب از رس بمعنى نموّ و تهم بمعنى دلير است و با تهمتن، همريشه و هممعنى است.
(١٧٢)- گرد: بمعنى شجاع و پهلوان و در اينجا صفت رستم است.
(١٧٣)- نتوان: فعل است و غالبا مسند اليه آنرا حذف ميكنند چنانكه ميگوييم:
نتوان يا نميتوان گفت.
(١٧٤)- به ناز و نعمت برآورد: يعنى وزير، با فراهم كردن همه وسيلههاى آسايش، او را بالا و پيش آورد.