شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٧٥ - حكايت«٢٨» مشتزنى را حكايت كنند كه از دهر مخالف بفغان آمده بود
در گذشته دو نوع سكه وجود داشته است يكى سكههايى كه در همه نقاط كشور قبول ميشده است و ديگر سكههاى مخصوص به بعضى از شهرها كه آنرا نقد بلد ميگفتند. بنابر نقل برهان قاطع:
يكى از پادشاهان ظالم، سكه بر زر قلب و ناسره زد و آنرا شهروا نام كرد و بنابر شدت و تندى خوى در ملك خود رايج گردانيد و در غير ملك او بهيچ نميگرفتند.
______________________________ (٢٦٧)- مرهم. لفظ عربى است. چيزى است كه براى التيام بر زخم گذارند اما بنظر ميرسد كه ريشه آن عربى نباشد.
(٢٦٨)-
|
شاهد آنجا كه رود حرمت و عزت بيند ... |
قطعه بر وزن شماره ١٥ با قافيه مردف.
(٢٦٩)- مصاحف: جمع مصحف و مصحف بمعنى قرآن است. معمول چنان بوده است كه براى نشانى در اوراق قرآن، پر طاووس ميگذاشتند.
(٢٧٠)-
|
چون در پسر موافقى و دلبرى بود ... |
قطعه بر وزن شماره ١٩ با قافيه موصول.
(٢٧١)- موافقى: مركب از موافق و ياء مصدرى. در بعضى نسخهها «موافقت» آمده اما در اينجا چون از موافقت نوع خاصى اراده شده موافقى زيباتر مينمايد.
(٢٧٢)- درّ يتيم: درّ بيمانند ولى در اينجا سعدى از معنى ديگر يتيم استفاده كرده و مرادش اين بوده كه اگر پسرى موافقى و دلبرى داشته باشد بىپدرى، او را زيانى ندارد. اين چنين صنعت را در اصطلاح ادب، صنعت توريه مينامند (ر ك مقدمه گفتار ششم آرايشهاى سخن).
(٢٧٣)- داوود: يكى از پادشاهان و انبياء بنى اسرائيل است كه آوازى خوش داشته و بنقل تورات چنگ هم مينواخته است. سرودهاى داوود كه همه در ستايش الهى و فضايل اخلاقى است بنام مزامير جمع مزمور و بنام زبور خوانده شده.
(٢٧٤)- جريان: روان شدن.
(٢٧٥)- طيران: پرواز كردن.
\* قاعده راجع به مصادر عربى: در عربى، مصدرهايى كه بر حركت و اضطراب دلالت كند بر وزن فعلان با دو فتحه مىآيد مانند: غليان، ضربان، جولان، ميعان، خفقان، حيوان، سريان، طريان (عارض شدن)، نوسان، طيران، جريان، ذوبان.
(٢٧٦)-
|
سمعى الى حسن الاغانى ... |
قطعه بر وزن شماره ٢٦ با قافيه موصول.
ترجمه: گوش من به آوازها و سرودهاى زيبا است. كيست كه تارهاى ساز را مالش دهد.
(٢٧٧)- اغانى: بمعنى سرودها. جمع اغنيه بضم اول.
(٢٧٨)- مثانى: تارهاى ساز.