شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٢٧ - حكايت«٣» ملكزادهاى را شنيدم كه كوتاه بود و حقير
انوشيروان نسبت دادهاند.
______________________________ (٣٥)- خيرى كن: يعنى عمل نيكى بجاى آور و بخششى كن. خير كردن در اصطلاح امروز بخشش كردن به ياد مردگان است ولى در اينجا اين معنى مراد نيست. اين بيت نتيجه منطقى سه بيت قبلى است.
(٣٦)- بانك برآيد: مراد از بانك برآمدن، منتشر شدن خبر مرك است كه آن را در عربى «نعى» ميخوانند. در قديم معمول بوده كه چون كسى ميمرده است با آوازى بلند مرك او را اعلام ميداشتهاند.
حكايت «٣» ملكزادهاى را شنيدم كه كوتاه بود و حقير ...
(٣٧)- حقير: صفت مشبهه و مصدر آن حقارت با فتح اول بمعنى پستى و ناچيزى است.
(٣٨)- كراهت: با فتح اول، بىميلى، ضد رغبت است.
(٣٩)- استحقار: حقير شمردن.
(٤٠)- فراست: بكسر اول، بمعنى هوش و زيركى است و در اين قطعه با همين معنى بكار رفته. علم فراست از جمله علوم عرب در دوران جاهليت بوده و متخصصان اين فن ميتوانستهاند از روى شكل و رنگ اشخاص به اخلاق آنها پى برند. فراست با فتح فاء بمعنى سواركارى و فروسيت است.
(٤١)- استبصار: آگاهى و بصيرت.
(٤٢)- نه هرچه به قامت مهتر به قيمت بهتر (كهتر): اين جمله بصورت قضيه سالبه جزئى است و سلب عموم ميكند و فعل رابط آن حذف شده است. ميان قامت و قيمت صنعت شبه اشتقاق ديده ميشود و دو قرينه آن دو قرينه مرصع است.
قاعده درباره «به» «مه» و «كه»: «به» و «مه» و «كه» بمعنى صفت تفضيلى بكار ميرود و افزودن «تر» به اين كلمات نيز روا است. «هاء» ملفوظ آخر اين كلمات در ريشه پهلوى سين بوده است.
(٤٣)- الشّاة نظيفة و الفيل جيفة
ترجمه: گوسفند پاكيزه است و فيل مردار. مراد اين است كه گوسفند ذبح شده با وجود كوچكى جثه، مفيد و سودمند است و فيل هرگاه كشته شود، مردارى بيش نيست.
جيفه: مردار، جمع آن جيف. هرچيز ناپاكى كه ارزش معنويش كم باشد در محاورات، جيفه گفته ميشود.
(٤٤)- اقلّ جبال الارض طور و انّه
بيت بر وزن شماره ٢٨
ترجمه: پستترين كوههاى زمين، كوه طور است و آن در نزد خدا از جهت ارزش و مقام