شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٠٠ - حكايت«١١» منجمى به خانه درآمد
است از جمله عقدها است. اضافه عقد به بيع، اضافه بيانى است. عقد، معنى ديگرى هم دارد كه در حساب و تاريخ بكار ميرود. هر دوره ده ساله را عقد ميخوانند و در عربى عشرين و نظاير آن تا تسعين را «عقود» مينامند.
______________________________ (٤١)-
|
خانهاى را كه چون تو همسايه است ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف مردّف.
(٤٢)- عيار: بكسر اول، مقدار زر يا سيمى است كه در شمش يا در يك سكه موجود باشد و فلز كمبهايى كه در شمش يا سكه وجود دارد در عربى «غشّ» و بفارسى «بار» ميگويند. در بعضى نسخهها بجاى كم «عيار»، «بدعيار» آمده و سيم بدعيار سكه قلب تواند بود.
حكايت «١٠» يكى از شعرا پيش امير دزدان رفت ...
(٤٣)- فرمود: دستور داد.
(٤٤)- حرامزاده: مجازا بمعنى كسى است كه هوش خود را در كارهاى بد صرف كند.
(٤٥)- سگ را گشادهاند و سنگ را بسته: ميان سگ و سنگ، شبه جناس بنظر ميرسد و بسته با گشاده تضاد دارد.
(٤٦)- رضينا من نوالك بالرّحيل ...
وزن شماره ٣٢.
ترجمه: از بخشش تو به رخصت در كوچ كردن، راضى شديم يعنى همين بخشش ما را بس كه رها كنى تا از تو دور شويم.
(٤٧)-
|
اميدوار بود آدمى بخير كسان ... |
بيت بر وزن شماره ١٢ با قافيه موصول.
(٤٨)- كسان: در اينجا بمعنى مردم داراى شخصيت است و مقابل است با خسان.
(٤٩)- مرا به خير تو اميد نيست شر مرسان: عنوان ضرب المثل يافته است.
نظير: از سنائى:
|
من نديدم سلامتى ز خسان |
گر تو ديدى سلام ما برسان. |
|
حكايت «١١» منجمى به خانه درآمد ...
(٥٠)-
|
تو بر اوج فلك چه دانى چيست ... |
بيت بر وزن شماره ١ با قافيه مردف بردف مركب.
(٥١)- ندانى كه در سرايت كيست: مراد اين است كه نخست شخص بايد راجع به امور نزديك و ضرورى اطلاع حاصل كند آنگاه به مطالب دور و غيرضرورى بپردازد. نظير