شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٠١ - حكايت«٣٦» دو برادر بودند يكى خدمت سلطان كردى
است. درون با ضم نيز بنابر قاعده تبعيت جايز است.
\* قاعده اتباع: هرگاه در كلمه فارسى حرف صامت دوم داراى صداى واوى باشد، حرف اول به پيروى از آن مضموم ميشود و اگر داراى صداى الفى باشد، حرف اول، مفتوح ميگردد بنابراين، سراييدن با فتح سين و سرودن با ضم سين درست است
______________________________ (٧٣٦)-
|
كاندر اين راه خارها باشد: |
در اين مصراع، تشبيه مضمر بكار رفته و سختيهاى زندگى و عقوبت اخروى به خار، همانند شده است.
حكايت «٣٦» دو برادر بودند يكى خدمت سلطان كردى ...
(٧٣٧)- برهى: فعل مضارع التزامى است از رستن. «رها» صفت مشبهه آن، و اسم مصدر آن رهايى است.
\* قاعده ابدال در فارسى: در بسيارى از فعلهاى فارسى، سين بدل به هاء ميشود. مانند خواستن و بخواه، كاستن و بكاه، بجاى سين كه در الفاظ فارسى درى يافت ميشود در زبان پهلوى، هاء بوده است مانند پسر، كه در پهلوى پهرrhoP است و برعكس سين آخر كلمات پهلوى در فارسى درى به هاء بدل شده. مانند: آگاه كه در پهلوى آگاس بوده است.
(٧٣٨)- مذلت: با فتح ذال بمعنى خوارى، مصدر ميمى است.
(٧٣٩)- كمر زرين به خدمت بستن: در قديم، غلامان اميران كمربند زرين مىبستند و از آن شمشير مىآويختند. در بعضى نسخهها بجاى «كمر زرين»، «كمر شمشير زرين» ضبط شده است.
(٧٤٠)-
|
به دست آهن تفته كردن خمير ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف.
(٧٤١)- تفته: مخفف تافته، صفت مفعولى از تافتن است و بمعنى سوزان و پرحرارت آمده. در بعضى از نسخهها بجاى آهن، آهك ضبط شده است، لكن ضبط اول بيشتر مبالغه دارد و دشوارى را بهتر ميرساند. مراد از بيت اين است كه آهن سوزان را اگر كسى با دست و بدون يارى ادوات به خمير مبدل كند، آسانتر است از دست بر سينه پيش امير ايستادن و گردن بفرمان او نهادن.
(٧٤٢)-
|
عمر گرانمايه در آن صرف شد ... |
قطعه بر وزن شماره ١٠ با قافيه مطلق.
(٧٤٣)- صيف: بمعنى تابستان است و صيفىكارى كه در اصطلاح كشاورزان معمول است بمعنى كشتوكار تابستانى و بوستانكارى است.
(٧٤٤)- شتا: لفظ عربى بمعنى زمستان است. نسبت به شتا، شتوى ميشود.