شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٥٧ - حكايت«١١» يكى از علماء، خورنده بسيار داشت
ميشناختهاند.
حكايت «١١» يكى از علماء، خورنده بسيار داشت ...
______________________________ (٧١)- خورنده: روزىخوار، خرجخور.
(٧٢)- اعتقاد در او داشت: يعنى آن بزرگ به آن دانشمند معتقد بود.
(٧٣)- تعرض: عرضه داشتن، اظهار كردن، تعرض سؤال، از نظر ادب شرعى ناپسند است و در قرآن مجيد عدم تعرض بسؤال ستوده شده است: «لا يسئلون الناس الحافا».
(٧٤)-
|
ز بخت روى ترشكرده پيش يار عزيز ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف موصول.
ز بخت: متمّم است براى تر كرده كه وجه وصفى است.
(٧٥)- فرو نبندد كار گشادهپيشانى: تمثل است.
(٧٦)- گشادهپيشانى: صفت مركب و جانشنى موصوف است. معنى تمثيل اين است:
كار شخص گشادهپيشانى و خوشرو، بسته نميشود. در مصراع، صنعت تضاد با آوردن «نبندد و گشاده» رعايت شده است.
(٧٧)- معهود: معمول و داراى سابقه و شناخته شده.
(٧٨)-
|
بئس المطاعم حين الذّلّ يكسبها ... |
وزن شماره ٢٩
ترجمه: طعامها و خوردنها هنگامى كه آبروريزى موجب كسب آن شود بسيار بد است، چه ديگ برپا ميشود ولى ارزش و آبرو پست ميگردد.
بئس: فعل ذم عربى است (بد است).
(٧٩)- المطاعم: جمع مطعم، فاعل است براى بئس.
(٨٠)- قدر: بكسر اول، بمعنى ديگ.
قدر: بفتح اول بمعنى ارزش
قدر و قدر: با هم جناس دارند.
(٨١)- منتصب: برپاشده، نصبشده. معنى ديگرش داراى اعراب نصب. است.
(٨٢)- مخفوض: بمعنى پستشده. معنى ديگرش داراى اعراب جرّ است.
(٨٣)-
|
نانم افزود و آبرويم كاست ... |
بيت بر وزن شماره ١ با قافيه مردف مركب.
(٨٤)- بينوايى: مركب از «بى» و «نوا» و «ياء» مصدرى.
اصل نوادر پهلوىk ?aviN است و چندين معنى دارد. يكى از معانى آن وسايل زندگى