شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٤٠ - حكايت«١١» يكى را پرسيدند از مستعربان
______________________________ (١٠٩)-
|
سبزه در باغ گفتهاند خوش است ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف موصول.
(١١٠)- خط سبز: مخفف خطّ سبز بمعنى موى نورسته بر روى جوانان.
(١١١)- گندنازار: محلى كه در آن تره بسيار برويد.
گندنا: تره است كه به عربى بقل و كراثه ميگويند.
مفاد شعر اين است: آنانكه گفتهاند سبزه در باغ خوش است، دانسته چنين سخنى گفتهاند و مراد ايشان موى كم نورستهاى است كه بيشتر از عاشقان دلجويى ميكند و بر زيبايى مىافزايد، اما بوستان رخسار تو بسان ترهزارى است كه هرچه بركنند باز ميرويد. اين خصوصيت تره مورد مثل واقع شده است و چيزهايى را كه از جهت كثرت كمارزش باشد به تره تشبيه كردهاند.
(١١٢)-
|
گر صبر كنى ور بكنى موى بناگوش .... |
قطعه بر وزن شماره ٦ با قافيه مطلق مردّف.
در اينجا ميتوان صبر كردن را در معنى تحمل كردن استعمال كرد تا موى بناگوش مفعول آن باشد وگرنه بايد موى بناگوش مفعول بواسطه باشد با حذف حرف اضافى «بر»، البته در اينصورت برخلاف فصاحت خواهد بود.
(١١٣)-
|
گر دست بجان داشتمى همچو تو بر ريش: |
مفاد بيت آنكه اگر آن اختيار و تسلطى را كه تو نسبت به ريش دارى من بجان خود داشتم نميگذاشتم جانم تا روز قيامت درآيد و تو نيز بطريق اولى ميبايست نگذارى كه ريشت برآيد.
(١١٤)-
|
سؤال كردم و گفتم جمال روى ترا ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف موصول.
در اين شعر روى شاهد به ماه تشبيه شده و مويهاى سياه به مورچگان. جوشيدن بعنوان استعاره بر مورچه حمل شده است.
(١١٥)-
|
جواب داد ندانم چه بود رويم را ... |
اب شاهد اين است كه چون جمال و زيبايى، مرا بدرود گفته گويى ريش، لباس سياهى است كه رويم در ماتم جمال بر خود پوشيده است.
حكايت «١١» يكى را پرسيدند از مستعربان ..
(١١٦)- مستعرب: عرب غير خالص است كه با يكى از ملتهاى ديگر آميخته باشد. بنظر ميرسد كه مستغرب با غين معجمه نيز درست باشد و آن كسى است كه سخنهاى غريب و شگرف گويد.
(١١٧)- ما تقول فى المرد؟ ترجمه: درباره جوانان نورسته چه ميگويى؟