شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٦٥ - حكايت«٢١» گدايى هول را حكايت كنند كه نعمتى وافر اندوخته بود
حكايت «٢٠» يكى از ملوك با تنى چند از خاصان در شكارگاهى ...
______________________________ (١٥٣)- شكارگاه: اسم مكان مركب از شكار و گاه. اصل شكار، شكاردن و شكردن بمعنى شكستن است.
(١٥٤)- عمارت: آبادانى.
(١٥٥)- التجا: در اصل التجاء، مصدر باب افتعال است بمعنى پناه بردن و اسم فاعل آنرا بصورت ملتجى بكار ميبريم.
(١٥٦)- خيمه: چادر، پردهسرا، جمع آن خيام و خيم.
(١٥٧)- ماحضرى: تركيب عربى، مركب از «ما» اسم موصول بمعنى آنچه و «حضر» فعل ماضى از مصدر حضور، رويهم بمعنى آنچه آماده بود. بجاى «ماحضر» لفظ عربى «نزل» بضم اول و سكون ثانى نيز بكار ميرود.
(١٥٨)- نازل: پست. مصدر آن نزول.
(١٥٩)-
|
ز قدر و شوكت سلطان نگشت چيزى كم ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف موصول.
(١٦٠)- كلاه گوشه: گوشه كلاه.
حكايت «٢١» گدايى هول را حكايت كنند كه نعمتى وافر اندوخته بود ...
(١٦١)- وافر: فراوان، مصدر آن وفور.
(١٦٢)- همىنمايند: اظهار ميدارند.
(١٦٣)- ارتفاع: درآمد حاصل از خراج.
\* قاعده راجع به فعل مجهول: براى ساختن فعل مجهول در زبان فارسى صفت مفعولى را با فعل شدن يا آمدن يا افتادن تركيب ميكنند مانند: «وفا كرده شود» و «شكر گفته آيد».
(١٦٤)- كه: در اينجا ممكن است موصول باشد و مال را معرفى كند. همچنين ممكن است حرف ربط براى بيان علت باشد بمعنى «زيرا».
(١٦٥)- الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ قسمتى از آيه ٢٦ از سوره نور.
ترجمه: «زنان ناپاك از آن مردان ناپاكند، و زنان پاك ويژه مردان پاكند.
(١٦٦)-
|
گر آب چاه نصرانى نه پاك است ... |
بيت بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف موصول مردّف.
مفاد بيت آنكه: با فرض اينكه آب چاه مسيحى پاك نباشد چون بمصرف شستن مرده جهود ميرسد طاهر نبودن آن اشكال ندارد. كلام شيخ مبتنى بر فرض است. بموجب نص