شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٢ - قسمت دوم - ادبيات فارسى از زمان هخامنشيان تا انقراض دولت ساسانى
بايد حفظ كرد. خلاصه در همه جوانب ما بايست، هم حافظ سنت ديرين باشيم و هم در پى تكميل و توسعه ادبيات ملى خود قدم برداريم.
قسمت دوم- ادبيات فارسى از زمان هخامنشيان تا انقراض دولت ساسانى:
در زمان هخامنشيان دو گويش از زبان فارسى معمول بود يكى لهجهاى كه امروز بنام پارسى باستانى ناميده ميشود و كتيبههايى از كورش و داريوش اول و خشايارشاه و اردشير اول و اردشير دوم از آن بجا مانده است. ديگر لهجه اوستايى كه اوستا كتاب مقدس زرتشتيان در اصل به آن گويش بوده و قسمت گاتهاى آن در فاصله ميان قرن دهم تا قرن ششم پيش از ميلاد سروده شده و باقى آنهم هرچند در زمان بلاش اشكانى تدوين يافته باز هم كلمات آن اصيل است. ما از ادبيات دوره هخامنشى جز چند كتيبه و قسمتى از كتاب اوستا چيز ديگر در دست نداريم اما با اتكا به گفته هردوت پدر تاريخ و مورخان ديگر يونانى ميتوانيم با اطمينان بگوييم كه ايران در آنزمان تمدنى بس درخشان داشته و از جهت تشكيلات حكومتى و قضائى و وقايعنگارى و سوق الجيشى از كشورهاى ديگر آن دوران پيشتر بوده است. حتى وجود سازمانهاى ابداعى كورش و داريوش مسلم است و چون هيچكس نميتواند منكر شود كه وجود سازمانهاى ادارى و حكومتى با بالا بودن سطح فكر و بر سر كار بودن مردمى متفكر بستگى دارد و نظر باينكه ذوق ايرانى در پذيرش و آموزش تمدنهاى گوناگون قابل انكار نيست، بايد اذعان كنيم كه مقام ادبى كشور ما در دوره پادشاهان هخامنشى بسى والا بوده و كلمات حكيمانهاى كه در اوستا به چشم ميخورد نيز مؤيد اين معنى تواند بود. در آن عصر دو شيوه خط در ايران رايج بود: يكى خط ميخى ايرانى و ديگر خط آرامى كه با آن كلماتى بر ظروف و مانند آن مينگاشتند. در عين حال كتيبهها با سه خط نوشته ميشد و علاوهبر خط فارسى مطالب به خط بابلى و خط عيلامى بر روى سنگ نوشتههاى آن عصر هنوز باقى است. عيلام كه خوزستان فعلى باشد نخستين مهد تمدن ايران در كنار رود كارون بوده و خط ميخى عيلامى پيش از خط ميخى مصرى ابداع گرديده است لكن ترتيب الفبائى را دنيا مديون آرامىها و فينيقيها است. بنابراين، سابقه ديرين تمدن عيلامى كه پايه مدنيت بابل و آشور و ماد و پارس بوده بر قدمت ادبيات ما گواه است جز آنكه كتابسوزى اسكندر مقدونى همه آن آثار را از ميان برد و تمدن يونان كه بنام هلنيسم ناميده ميشود قريب پنج قرن بر كشور ما تسلط يافت. در دوران اشكانى پيروى مدنيت يونان همچنان دوام داشت لكن لهجه پهلوى كه زبان پارتىها يا پرتوىها بود هم رواجى يافت و در زمان ولاخش (بلاش)، اوستا از نو تدوين شد و قسمتى از تفسير آن هم وارد متن گرديد. از پهلوى اشكانى يا پهلوى شمالى فقط منظومه درخت آسوريك به ما رسيده است و تاكنون كتيبه يا نامه ديگرى بآن گويش در دست نيست. در دوره ساسانيان گويش پهلوى اشكانى تغييراتى كرد و از آن تغييرات لهجه مستقلى بوجود آمد كه آنرا پهلوى جنوبى يا