شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٨٢ - حكايت«٢٨» مشتزنى را حكايت كنند كه از دهر مخالف بفغان آمده بود
______________________________ (٣٤٧)-
|
غواص گر انديشه كند كام نهنگ ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مقيد.
(٣٤٨)-
|
چه خورد شير شرزه در بن غار ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف مردّف.
(٣٤٩)- شرزه: بمعنى تند و خشمگين و بر شير و پلنگ اطلاق ميگردد.
(٣٥٠)- عنكبوت: حيوانى است كه با لعاب دهان خود تار ميتند و بوسيله آن تارها، مگس را صيد ميكند. مراد اين است كه اگر شير خشمگين در ته غار بماند و باز، حركت و نشاط فرو- گذارد قوت و غذائى فراهم نخواهد كرد. و كسى كه ملازم خانه است دست و پايش همچو عنكبوت خواهد بود و بايد به طعمه اندك قناعت كند.
(٣٥١)- كسر حالت را به تفقدى جبر كرد: يعنى شكستگى حالت را با نوازشى جبران و تدارك كرد.
(٣٥٢)- بر نادر حكم نتوان كرد: يعنى اتفاق كمياب را نميتوان ملاك حكم و داورى قرار داد چه گفتهاند: النادر كالمعدوم. يعنى: كمياب مانند نابودنى است.
(٣٥٣)- طمع: طمع و ولع بمعنى حرص و آز است و با آوردن اين دو لفظ، رعايت سجع و موازنه شده است.
(٣٥٤)- مصلّى: اسم مكان، نمازگاه. مراد، محل وسيعى است در خارج شهر كه در آن نماز عيد يا نماز استسقا (طلب باران) ميگزارند.
(٣٥٥)- گنبد عضد: گنبد عضد الدوله ديلمى فنا خسرو پسر ركن الدوله از دودمان بويه بود كه از ٣٣٨ تا ٣٧٢ هجرى سلطنت كرد.
(٣٥٦)- رونق: بمعنى تازگى و زيبايى و تابندگى است.
و اورونق براى الحاق ثلاثى برباعى افزوده شده و بنظر ميرسد كه از ريشه فارسى روانه و روانك مأخوذ باشد.
(٣٥٧)-
|
گاه باشد كه كودكى نادان ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف موصول.
نظير: مثل عربى ربّ رمية من غير رام ميدانى مثل را چنين تفسير ميكند: «بسا تيرى كه بهدف ميرسد و حال آنكه اندازنده آن خطاكار است». و سپس ميگويد: اين تفسير بدانجهت درست است كه هيچ فعلى بىفاعل تحقق نمييابد و رميه هم بدون رامى قابل وقوع نيست. نخستين كسى كه اين سخن را بر زبان آورده حكم بن عبد يغوث المنقرى بوده است.