شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٣٥ - تعليقات بر ديباچه گلستان
پرده و يكى از آلات موسيقى ميسازند و نيشكر هم نوعى از قصب است. دو معنى ديگر براى قصب در كتابهاى لغت نقل شده. يكى گوهر از قبيل درّ و زبرجد و ديگر جامهاى از كتان.
اصطلاح قصبپوش ناظر بمعنى سوّم است و در يكى از احاديث، لفظ قصب در معنى دوّم بكار رفته.
جيب: بر وزن غيب بمعنى گريبان است و چون بعضى چيزها را در گريبان (در بغل) ميگذاشتهاند هرچيز بغلى را به آن اضافه كردهاند. جيب: در زبان فارسى بصورت جيب بر وزن زيب درآمده و در مواضع ديگر لباسهم جاى گرفته است.
نسبت به معنى قصب الجيب در عبارت گلستان بحثهاى مفصلى پيش آمده تا جايى كه برخى به تغيير لفظ متوسّل شدهاند و بجاى قصب، قسب با سكون سين بمعنى نوعى خرماى پست گذاشتهاند.
از قرن نهم ببعد گروهى هم با استفاده از كتب لغت، قسب و جنيب كه دو نوع خرماى پست و خوب است با احتياط در جاى قصب الجيب قابل استعمال يا محتمل پنداشتهاند و اخيرا آقاى دكتر خانلرى با ضرس قاطع در باب انتخاب خود مقالهاى نگاشتهاند و اين عقيده جازم را ثمره مطالعه كتاب «السامى فى الاسامى» بحساب آوردهاند.
مع التأسف، در خاطر هيچيك از محققان، اين عبارت: «قصب الجيب حديثش كه چون شكر ميخورند» با عبارت بعدى: «رقعه منشآتش كه همچو كاغذ زر ميبرند»، مقايسه نشده و گويا به اين معنى توجهى نبوده است كه سعدى با بيان عبارت اول، ميخواهد حلاوت گفتار و با آوردن عبارت دوم، نفاست نوشته خويش را مسلّم و آشكارا سازد و همچنانكه معنى عرفى رقعه، قسمت كوچكى از منشآت است و با منشآت، رابطه جزء و كلّ دارد ميبايست قصب الجيب هم با حديث، همينگونه رابطه داشته باشد. قسب الجيب، (اگر معمول باشد) خرمايى كه بر گردن كودكان بياويزند و با بزاق اطفال آلوده شود، ذوق سليم از ديدن آن و شنيدن نامش امتناع دارد و چگونه صاحب ذوقى همچون شيخ اجل در مقام چنين تشبيهى برمىآيد. همچنين، قسب و جنيب حديث با رقعه منشآت معادله و موازنه ندارد از جانب ديگر هرگز سعدى در مقام آن نيست كه زشت و زيبا و ردى و جيد را در يك ترازو گذارد و در حقيقت خود را بافنده رطب و يابس معرفى كند.
از آنچه گفته شد معلوم ميشود كه ضبط قصب الجيب صحيح است و نبايد ذهن و ذوق را از مجراى طبيعى منحرف ساخت. قصب الجيب چيزى است كه هماكنون نمونهاش وجود دارد و هم برخى از زرگران و دعانويسان با آن آشنا هستند. امروزه بقصد حفظ كودكان خود از خطر، قرآن كوچكى را در قابى از طلا يا نقره جاى ميدهيم و در گردن كودك مىآويزيم. تا چندى پيش بجاى قاب، لولهاى مجوّف داراى چند گره از نقره يا طلا ميساختند و از سوراخى كه در هرگره تعبيه شده بود، بند يا زنجيرى ميگذراندند و آنرا در همان