شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٩٧ - (٣٣) هرچه زود برآيد دير نپايد
به آتش شده است. صبر در اينجا بمعنى خوددارى و كف نفس و عفاف است. آب زدن بر آتش، بمعنى آب ريختن بر آتش است تا خاموش شود.
______________________________ (١٧٨)- امروز: يعنى در اين زمان، در اين دنيا.
(٣٢) هركه در حال توانايى نكويى كند ...
(١٧٩)- حالت: و حال بيك معنى است. جمع حال ميشود احوال و جمع حالت ميشود حالات. احوالات كه جمع الجمع است در كتب قديم فارسى بكار رفته است و در زبان محاورى امروز نيز باقى است. حال، بيشتر بر وضع قابل تغيير كنونى استعمال ميشود ولى حالت، مطلق است. مراد سعدى اين است كه چون كسى در زمان قدرت خويش نيكى كند مردمى كه از نيكى او بهرهمند شدهاند و نيكوكارى او را با خلق خدا ديدهاند به يارى او ميشتابند. بعبارت ديگر، كلام سعدى ناظر به تعاون اجتماعى است. در عين حال از باب آنكه جزاى هرنيكى با خدا است، خداوند نيز نيكوكار را در هنگام ناتوانى مدد ميكند.
(١٨٠)-
|
بداخترتر از مردمآزار نيست ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف مردّف.
اختر: بمعنى ستاره است. بداختر. بمعنى بيچاره و بدبخت مىآيد.
بعضى از قدما تصور ميكردهاند كه سرنوشت هركس بسته بوضعى است كه برخى ستارگان در هنگام تولد او دارند و بعضى از اختران را سعد و برخى را نحس ميپنداشتند. اما بسيارى از دانشمندان ما صريحا با اين پندار مخالفت كردهاند. از جمله ناصر خسرو گويد:
|
چو خود اختر خويش را ميكنى بد |
مدار از فلك چشم، نيكاخترى را |
|
بيت شيخ هم، اشاره به آن دارد كه نيكبختى و بدبختى هركس بدست خود او است و ضمنا مكافات اجتماعى را بيان ميكند. زيرا كسى به يارى مردمآزار در هنگام سختى و ناتوانىاش نخواهد آمد بلكه همه انتظار دارند كه روز نكبت بدانديش بدرفتار فرارسد ريشه اختر، پهلوى است و مجازا بمعنى رايت و طالع هم آمده است.
(٣٣) هرچه زود برآيد دير نپايد ...
(١٨١)- هرچه زود ...: تمثلى است داراى سجع و موازنه و مراد اين است كه هرچه با عجله و شتاب بوجود آيد قابل دوام نيست زيرا نيروهايى، كه لازمه بقا است در آن تعبيه نميشود. در طبيعت هم غالبا چنين است. گياهانى كه زود نمو ميكنند زود هم پژمرده ميشوند زيرا جريان طبيعت يكسان است و اگر از اول سرعت در كار باشد تا آخر آن سرعت باقى است.