شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٠٦ - حكايت«٤٠» يكى را از ملوك كنيزكى چينى آوردند
مركب از «كن» بمعنى زن و ادات تصغير. معنى اول آن دختر بوده است. بتدريج كنيز، بر زن غير آزاد اطلاق شده و در عربى آنرا جاريه و امة مينامند منتهى جاريه، كنيز جوان است و بر دختر جوان هم اطلاق ميگردد. «ى» و «ز» در كنيز، ادات تعزز تواند بود چنانكه در دوشيزه و پاكيزه نيز چنين است.
______________________________ (٧٦٨)- چين: يا چينستان كه در عربى «صين» و در زبان فرانسه«cnihc» (شين) و در زبان انگليسى«anihc» (چىنا) ناميده ميشود، نام ناحيه بزرگى است از آسيا كه بنابر معروف، از اسم يكى از سلسلههاى سلاطين مشهور آن بنام «تسين» گرفته شده. سابقا چين شامل خود چين و تركستان و تبت بوده. امروزه چين شامل دو دولت است: يكى چين ملى كه پايتخت آن (تايپه) و حكومت آن در جزيره «قرمز» برپا است و ديگر چين كمونيست شامل بقيه چين كه پايتخت آن (پكينگ) است تقريبا مساحت چين ٠٠٠/ ٤٠٠/ ٤ كيلومتر مربع و جمعيت آن ٥٠٠ ميليون نفر است. مذهب بود او كنفسيوس و تا اودسه، در آنجا رواج دارد و عدهاى از چينيان هم مسلمان هستند و چينيان به پرستش نياكان قائلند. در ادب فارسى، زنان چينى را به زيبايى و كوچكى اندام وصف كردهاند. اختراع كاغذ و باروت و قطبنما و ابداع ظروف چينى از اين مردم است. ختن يا ختا هم، جزء چين بود، و آهوان ختن بواسطه نافه مشك كه در زير شكم داشتهاند در ادب فارسى شهرت يافتهاند.
(٧٦٩)- جمع شدن: كنايه از عمل جنسى است.
(٧٧٠)- ممانعت: بمعنى زير بار نرفتن و قبول نكردن است.
(٧٧١)- به سياهى بخشيد كه لب زبرينش از پره بينى گذشته بود و لب زيرينش به گريبان فروهشته:
نظير اين عبارت مسجوع، بيتى است بدينصورت:
|
لب پايين زمين را فرش ميكرد |
لب بالا نظر بر عرش ميكرد |
|
(٧٧٢)- هيكل: در اينجا بمعنى پيكر بزرگ است. اصل هيكل، سومرى است و لفظهاى هيكل و كالوullak و كالllak در زبان سومرى و آشورى آمده و در آن زبانها بمعنى قصر بوده. در زبان عبرى، هيكل، بكسر اول نام معبد اورشليم است كه سليمان بن داود آنرا بنا نهاد و اين لفظ بتدريج سعه معنى يافته و بر بتخانه هم اطلاق شده و در زبان پهلوى در اين معنى استعمال گرديده است. در زبان عربى، بمعنى جثه بزرگ و گاهى وحشتآور بكار ميرود و شايد اسكلت با هيكل همريشه باشد چه ريشه يونانى اسكلت، اسكلش بمعنى خشكيده است.
(٧٧٣)- صخر: نام عربى است كه بيشتر در دوران جاهليت بر مردان مينهادند و صخر برادر خنساء، شاعره عرب بسيار معروف است. همچنين يكى از جنيان را صخر ناميدهاند.
(٧٧٤)- جنى: واحد جن است. جن در اصطلاح قديم موجوداتى مجرد از جنس آتش