شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٦٨ - حكايت«١٦» يكى از رفيقان شكايت روزگار نامساعد نزد من آورد
______________________________ (٤٢٦)- عمل: مراد از عمل، شغل ديوانى است.
(٤٢٧)- رفع: مراد از رفع در اينجا، معزول كردن و بركنار داشتن و معزول شدن است. مقصود از اين بيت آن است كه اگر ميخواهى دشمن، هنگام معزول كردن و برداشتن تو از شغل ديوانى، بهانهاى بدست نداشته باشد هنگام تصدى، فراخروى و گشادبازى مكن.
(٤٢٨)- باك: باك بمعنى پروا و ترس است. ميان باك و پاك، جناس تصحيف است.
(٤٢٩)- زنند جامه ناپاك گازران بر سنگ: مراد اين است كه گازران (جامه شويان) براى برطرف كردن شوخ از جامه، آنرا با سنگ يا چوب ميكوبند و اگر جامه پاك باشد به چنين كارى نياز نيست.
(٤٣٠)- آن روباه: تمثل روباه كه در گلستان آمده گويا مأخوذ از اين قطعه انورى است:
|
روبهى ميدويد در غم جان |
روبهى ديگرش بديد چنان |
|
|
گفت: خير است؟ بازگوى خبر |
گفت: خر گير ميكند سلطان |
|
|
گفت: تو خر نهاى، چه ميترسى؟ |
گفت: آرى، و ليك آدميان |
|
|
مىندانند و فرق مىنكنند |
خر و روباهشان بود يكسان |
|
|
خر ز روباه مىبنشناسند |
اينت، كون خران بيخبران |
|
|
زان همىترسم اى برادر من |
كه چو خر برنهندمان پالان |
|
(٤٣١)- گريزان و افتان و خيزان: هرسه، صفت فاعلى است و بر بيان حالت دلالت ميكند.
\* قاعده راجع به صفت فاعلى مختوم به «ان»: صفت فاعلى مختوم به «ان» با صفت فاعلى مختوم به «الف» مراقبت دارد بدين معنى كه اگر از فعلى صفت مختوم به «الف» آمده باشد، صفت مختوم به «ان» جز در صورت تركيبى نمىآيد مانند: گويا، دانا، دوان، گريزان. از اين قاعده «روان» و «روا» مستثنى است كه هردو از فعل رفتن مشتق است.
(٤٣٢)- آفت: بلا و مايه فساد.
(٤٣٣)- مخافت: مصدر ميمى بمعنى ترس.
مخافت با آفت و گريزان با خيزان، سجع و موازنه دارد.
(٤٣٤)- سخره: بيگارى.
(٤٣٥)- سفيه: بمعنى نادان و فاقد حلم و بردبارى است. جمع آن سفهاء و مصدر آن سفه با دو فتحه و سفاهة با فتح اول است و اصل آن بمعنى سبكى و آشفتگى است.
سفيه از نظر شرع و قانون كسى است كه مصلحت زندگانى خود را تشخيص ندهد و محجور است يعنى در مال خود بدون اذن حاكم نميتواند تصرف كند.