شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٥٤ - حكايت«٢٠» قاضى همدان را حكايت كنند كه با نعلبند پسرى، سرخوش بود
كسى را برانگيزند يا محبوب غايبى را حاضر كنند نام او را بر نعل اسب بنويسند و در آتش بگذارند تا دلش بجوش آيد و بر توسن بادپا بنشيند و حاضر گردد.
______________________________ (٢٣٩)- متلهف: اسم فاعل از باب تفعل بمعنى اندوهناك.
(٢٤٠)-
|
در چشم من آمد آن سهىسرو بلند ... |
رباعى بر وزن شماره ٥ با قافيه مقيد.
(٢٤١)- سهى: بفتح اول بمعنى راست است و سرو سهى نوعى است از سرو داراى دو شاخه راست.
(٢٤٢)-
|
خواهى كه بكس دل ندهى ديده ببند: |
نظير از باباطاهر:
|
ز دست ديده و دل هردو فرياد |
كه هرچه ديده بيند دل كند ياد |
|
(٢٤٣)- بىتحاشى: گستاخانه و بيپروا. اگر قيد گرفته شود انفصال «بى» مناسب است و اگر صفت براى دشنام باشد، اتصال آن بهتر است.
تحاشى: مصدر باب تفاعل بمعنى دور بودن و خوددارى كردن و منكر شدن.
(٢٤٤)- همعنان: در اينجا مجازا بمعنى همدوش و همرديف باشد.
(٢٤٥)-
|
آن شاهدى و خشم گرفتن بينش ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مردف موصول.
(٢٤٦)- عقده: بضم اول و سكون ثانى بمعنى گره. جمع آن عقد بضم اول و فتح ثانى.
(٢٤٧)- «ضرب الحبيب زبيب». ترجمه: زدن دوست مانند زبيب (كشمش) شيرين است.
(٢٤٨)-
|
از دست تو مشت بر دهان خوردن ... |
بيت بر وزن شماره ١٠ با قافيه مردف مردّف.
(٢٤٩)- وقاحت: بفتح اول، زشتى.
(٢٥٠)- سماحت: بفتح اول، بخشندگى. در اينجا بمعنى آمادگى و قبول است.
(٢٥١)-
|
انگور نوآورده ترشطعم بود ... |
فرد بر وزن شماره ٥.
(٢٥٢)- نوآورده: تازهرسيده.
(٢٥٣)- مسند: اسم مكان، تكيهگاه. جايگاه صاحب مقام.
(٢٥٤)- عدول: جمع عادل.
(٢٥٥)-
|
نه در هرسخن بحث كردن رواست ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف به ردف مركب.