شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤٦ - سبب تأليف گلستان
خويد: با واو معدوله، گندم و جو سبز نارسيده است. بعضى خويد بر وزن حميد ضبط كردهاند. مراد اين است كه هركس كه كشته خود را نارسيده فروشد و بهاى آنرا خرج كند، هنگام خرمن بايد خوشهچينى كند.
______________________________ (١٦٤)- خرمن: بفتح خاء بمعنى يك من بزرگ است. مركب از «خر» بمعنى بزرگ و «من» واحد وزن كه اصل آن لفظ كلدانىaniM (مينا) بوده.
در بيت با آوردن مزروع و خويد و خوشه و خرمن و چيد، صنعت مراعاة النظير پيدا شده.
(١٦٥)- چار طبع مخالف سركش:
چهار طبع: قدما به چهار عنصر قايل بودند كه هرعنصر، طبعى خاص داشت. طبع خاك، سرد و خشك، طبع آب، سرد و تر، طبع هوا، گرم و تر، طبع آتش، گرم و خشك بود.
در بدن انسان هم بوجود «چهار خلط»ruemuH معتقد بودند: سودا- صفرا- بلغم- خون. ميگفتند كه برحسب غلبه يكى از چهار خلط، مزاجى خاص در آدمى حاصل ميشود و چون غلبه از حد بگذرد كار جسم به فنا و نابودى مىانجامد. همچنين حكماى قديم منش اخلاقى را به مزاج وابسته ميدانستند. نظر آنان فعلا مردود است ولى رابطه اخلاق با وضع جسمانى مسلم ميباشد.
(١٦٦)- قالب: بفتح «لام» معرب كالبد و معمولا بكسر «لام» تلفظ ميشود. قالب و غالب، جناس لفظ دارد.
(١٦٧)- مرد: در اينجا بمعنى دلير است پس در معنى مجازى بكار رفته.
(١٦٨)- بعد از تأمل اين معنى ...
معنى: ممكن است با الف مقصور بر وزن مفعل (با فتح اول و سوم) بمعنى مقصد و مصدر ميمى باشد و ممكن است معنى (با تشديد ياء) بر وزن «مرضى» اسم مفعول بوده و تخفيف يافته باشد.
در هرصورت، جمع آن معانى است. اگر بعنوان مصدر ميمى اخذ شود در حال اضافه بعد از الف مقصور آن، ياء مىآيد و ميگوييم: معناى اين بيت چنين است. ولى اگر اسم مفعول فرض شود ميگوييم: معنى اين بيت چنين باشد.
(١٦٩)- عزلت: بمعنى گوشهنشينى است. از ديرزمانى عزلت و كنارهگيرى از مردم، جزء آداب زهد بوده است و نمايانترين شكل فلسفى عزلت را نزد حكماى كلبى مييابيم.
(گاهى هم اعتزال و انعزال بمعنى عزلت استعمال ميشود).
(١٧٠)- فراهم چينم ...
فراهم: قيد است بمعنى جمع شده. فراهم شدن، آماده شدن همه وسايل است و دامن فراهم چيدن، جمع كردن دامان و كنايه از تجنّب و پرهيز از دنيا است.