شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٠٦ - (٤٨) بىهنران هنرمندان را نتوانند ديدن
چنگال پنجه درافكند و اگر چنين كند كارى جاهلانه كرده است. ممكن است جمله بحالت خبرى باقى باشد و سعدى از نادانى اين قبيل مردم آگهى دهد. اما مراد شيخ اجل از اين نوع نصايح، دستور ادامه حالت ضعف نيست بلكه مقصودش آن است كه با ما بايد بازوى خود را آهنين كنيم و آنگاه به ميدان مبارزه رويم يا چنگال آهنين را با تدبير يا بوسيله ديگران از دشمن بگيريم آنگاه در برابر او قيام كنيم.
(٤٧) هركه نصيحت نشنود سر ملامت شنيدن دارد.
______________________________ (٢٥١)-
|
چون نيايد نصيحتت در گوش .... |
بيت بر وزن شماره ١ با قافيه مردف.
(٢٥٢)- نصيحتت: «ت» در نصيحتت، ضمير متصل و مضاف اليه است براى در گوش و «ت» در مصراع دوم مفعول بيواسطه است براى سرزنش كنند.
(٢٥٣)- سرزنش كنند: مسند است براى لفظى محذوف از قبيل مردم يا قوم يا خردمندان. در حقيقت، اينگونه تركيب جانشين فعل مجهول است.
(٢٥٤)- خموش: يعنى خاموش باش. در همه زبانها معمول است كه در اوامر و دستورهاى عمومى، فعل را حذف ميكند چنانكه در زبان فرانسه بجاى دقت كنيد ميگويند:
noitnettA
و در زبان فارسى بجاى ساكت باش ميگويند: ساكت. مخصوصا اينگونه اختصار در مورد دستور خاموشى معمول بيشتر زبانها است.
(٤٨) بىهنران هنرمندان را نتوانند ديدن.
(٢٥٥)- ديدن: مراد از ديدن در اينجا ديدن عزت و مقام هنرمند است.
(٢٥٦)- سگان بازارى. سگان ولگرد.
(٢٥٧)- سگ صيد: سگ شكارى. مراد اين است كه همچنانكه سگان ولگرد چون سگ شكار بينند فقط غوغا و سر و صدا راه مىاندازند و جرأت پيش آمدن ندارند، بىهنران هم از دور در مقام آزار هنرمندانند و به غيبت و عيبجويى آنان متوسل ميشوند.
(٢٥٨)- مشغله برآوردن: بمعنى هاىوهو كردن است كه مايه اشتغال و تماشاى ديگران شود.
(٢٥٩)- نيارند: نميتوانند.
(٢٦٠)- غيبتش: ضمير «ش» در غيبتش، چه مضاف اليه براى غيبت و چه مضاف اليه براى پوستين باشد، راجع است به هنرمند. در برخى از نسخهها «به خبثش» ضبط شده در اينصورت «ش» اگر مضاف اليه خبث باشد راجع است به بىهنر يعنى بىهنر بواسطه ناپاكى خود در مقام