شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٠٠ - حكايت(١٨)
|
٥١٩ خداى راست ٥٢٠ مسلم، بزرگوارى و حكم |
كه جرم بيند و نان برقرار ميدارد |
|
حاكم اين سخن، ٥٢١ عظيم بپسنديد و اسباب معاش ياران فرمود تا ٥٢٢ بر قاعده ماضى ٥٢٣ مهيا دارند و ٥٢٤ مؤونت ٥٢٥ ايام تعطيل، ٥٢٦ وفا كنند. شكر نعمت بگفتم و زمين خدمت ببوسيدم و عذر ٥٢٧ جسارت بخواستم و در حالت بيرون آمدن گفتم:
|
چو ٥٢٨ كعبه ٥٢٩ قبله حاجت شد از ٥٣٠ ديار بعيد |
روند خلق به ديدارش از بسى ٥٣١ فرسنگ |
|
|
٥٣٢ ترا تحمل امثال ما ببايد كرد |
كه هيچكس نزند بر درخت بيبر سنگ |
|
حكايت (١٨)
ملكزادهاى گنج فراوان از پدر ٥٣٣ ميراث يافت، دست كرم برگشاد ٥٣٤ و داد سخاوت بداد و نعمت بيدريغ بر سپاه و رعيت بريخت.
|
٥٣٥ نياسايد ٥٣٦ مشام از ٥٣٧ طبله ٥٣٨ عود |
بر آتش نه كه چون عنبر ببويد |
|
|
٥٣٩ بزرگى بايدت بخشندگى كن |
كه دانه تا نيفشانى نرويد |
|
يكى از ٥٤٠ جلساى بيتدبير، نصيحتش آغاز كرد كه ملوك پيشين ٥٤١ مر اين نعمت را به سعى اندوختهاند و براى مصلحتى نهاده. دست از اين حركت كوتاه كن كه ٥٤٢ واقعهها در پيش است و دشمنان از پس ٥٤٣ مبادا كه بوقت حاجت فرومانى