شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٧٨ - حكايت«٩» شنيدهام كه در اين روزها كهنپيرى
اطاعت ورزيدن و عبادت كردن در حالىكه همراه با بذل و بخشش باشد براى ايشان بسى عجيب و از ايشان سخت بعيد است.
حكايت «٨» پيرمردى را گفتند چرا زن نكنى ...
اين حكايت، نثر مرسل است.
______________________________
(٥٩)- الفت: الفت و
رغبت به يك معنى و با يك سجع بكار رفته است و استعمال رغبت، درباره دختر بمناسبت
آنكه نازلتر از درجه الفت است، بسيار مناسب مينمايد.
نظير گفته پير، اين بيت عربى است:
|
فامّا الحسان فيأبيننى |
و امّا القباح فآبى انا |
|
ترجمه: زنان زيبا از من امتناع دارند و من از زنان زشتروى خود دارم.
(٦٠)-
|
پر هفطاثله جونى ميكند ... |
قطعه بر وزن شماره ١٧.
يعنى پير هفتاد ساله جوانى ميكند و آرزوى جوانان دارد، چنانكه عشق قرآنخوان كور را بداشتن چشم روشن ميبينى.
پر: مخفف پير.
(٦١)- هفطاثله: محرف هفتاد ساله.
(٦٢)- عشغ: محرف عشق.
(٦٣)- مغرى: محرف مقرى بمعنى قرآنخوان.
(٦٤)- فخى: محرف پخى بمعنى كورى. در زبان عاميانه معروف است: كورى به كورى رسيد و گفت: «پخى به چشات».
(٦٥)- بونى: ميبينم.
(٦٦)- چش: مخفف چشم.
(٦٧)- روشت: محرف روشن.
(٦٨)- گزر: گزر، در اينجا در معنى كنايه بكار رفته و معنى اصلى آن زردك و هويج است. هويج، مأخوذ است از لفظ عربى «حويج» مخفف حوائج بمعنى لوازم مطبخ.
معرّب گزر، «جزر» ميشود و معنى اصلى هويج، همه حبوباتى است كه در طبخ غذا بكار رود.
حكايت «٩»
|
شنيدهام كه در اين روزها كهنپيرى ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مقيد.