شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٧٧ - حكايت«٧» توانگرى بخيل را پسرى رنجور بود
______________________________
(٤٧)-
|
دور جوانى بشد از دست من ... |
قطعه بر وزن شماره ١١ با قافيه مردف.
(٤٨)- يوز: حيوانى است كوچكتر از پلنگ و بزرگتر از سگ كه براى صيد بكار ميدارند. خوراك او پنير يا غذاى مختصر ديگرى از اين قبيل است. در بعضى نسخهها آمده: «راضيم امروز به پيرى چو يوز». بنابراين ضبط، مراد اين است كه در زمان پيرى به زندگانى مانند يوز كه بجاى صيد طعمه به خوراك از دست اين و آن ارتزاق كند راضى شدهام.
(٤٩)- مامك: مصغر مام بمعنى مادر. كاف آن براى تعزيز است.
(٥٠)- تدليس: مصدر باب تفعيل، به اشتباه انداختن است. خيار تدليس، يكى از خيارات شرعى است.
(٥١)- كوز: كوز و گوژ و قوز، برآمدگى پشت است و بعنوان صفت (داراى برآمدگى پشت) نيز استعمال ميشود. نظير از بو طاهر خسروانى:
|
عجب آيد مرا ز مردم پير |
كه همىموى را خضاب كنند |
|
|
به خضاب از اجل همىنرهند |
خويشتن را همىعذاب كنند |
|
حكايت «٦» وقتى بجهل جوانى بانگ بر مادر زدم ...
(٥٢)-
|
چه خوش گفت زالى به فرزند خويش ... |
قطعه بر وزن شماره ٣ با قافيه مطلق.
(٥٣)- شيرمرد: در برابر پيرزن قرار گرفته و شبه تضاد دارد.
حكايت «٧» توانگرى بخيل را پسرى رنجور بود ...
(٥٤)- قربان: قربان بمعنى تقرب است و كشتن حيوانات اهلى را براى تقرب به خدا و تقسيم ميان مساكين، قربان مينامند. در قديم، ميان بعضى از ملل، قربان كردن انسان و قربان كردن درخت هم معمول بوده است.
(٥٥)- مصحف مهجور اوليتر است كه گلّه دور: يعنى خواندن قرآنى كه در خانه است و آن را بكنار گذاشته و نخواندهاند بهتر و بااجرتر است تا قربان كردن گوسفندى از گله كه در دسترس نيست
(٥٦)- قرآن بر سر زبان است و زر در ميان جان: تمثل.
(٥٧)-
|
دريغا گردن طاعت نهادن ... |
مثنوى بر وزن شماره ٧.
(٥٨)- الحمد: مراد سوره حمد (سوره فاتحة الكتاب) است. مقصود اين است كه