شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٧٨ - حكايت«١٧» تنى چند در صحبت من بودند
______________________________ (٥١٧)- سابق الانعام: صفت مركب عربى است يعنى داراى پيشينه نعمتبخشى.
(٥١٨)- خوار ميدارد: خوار ميسازد. (داشتن در اينجا فعل دو مفعولى است).
(٥١٩)- خداى راست مسلم ...: يعنى بزرگوارى و لطف تنها براى خداى يگانه مسلم و قطعى است. خداوند، در مصراع اول بمعنى صاحب است.
(٥٢٠)- مسلّم: اسم مفعول از تسليم بمعنى قبولشده و پذيرفته. در علم منطق، مسلّم مطلبى است كه طرف مقابل قبول داشته باشد ولى در زبان ادبى و محاورى، مسلم، بمعنى قطعى و حتمى استعمال ميشود. در عربى، مسلم بمعنى بىعيب هم بكار رفته.
(٥٢١)- عظيم: در اينجا قيد است و در معنى «بسيار» بكار رفته.
(٥٢٢)- بر قاعده ماضى: به ترتيب گذشته.
(٥٢٣)- مهيّا: آماده. اسم مفعول از تهيه (تهيئه)، در اصل مهيأ بوده است.
\* قاعده راجع به نوشتن الف آخر: چند لفظ است كه در زبان فارسى با الف مقصور تلفظ ميشود ولى چون الف در اصل همزه بوده است بايد بصورت الف نوشته شود. آن الفاظ عبارت است از مهنّا (گوارا). مطرا (تازه شده و ستوده شده). مبتدا (مسند اليه) مجزا (جزءجزء شده) مبرا (تبرئه شده و پاك شده). موما اليه (اشاره شده بدان). مهيا (آماده). در اصل بترتيب مهنأ، مطرأ، مبتدأ، مجزأ، مبرأ، مومأ اليه، مهيأ بوده است. بعلاوه هرگاه پيش از الف مقصور، حرف ياء باشد بايد الف بصورت خود نوشته شود مانند: رؤيا، دنيا. بنابر هردو قاعده، مهيا با الف نوشته ميشود.
(٥٢٤)- مؤونت: بمعنى خرج و مؤنت بمعنى زحمت است.
(٥٢٥)- ايام تعطيل: مراد روزهايى است كه پرداخت مستمرى قطع شده بود.
(٥٢٦)- وفا كنند: بطور كامل بپردازند.
(٥٢٧)- جسارت: بفتح جيم، بمعنى دليرى و مجازا بمعنى گستاخى است.
(٥٢٨)-
|
چو كعبه قبله حاجت شد از ديار بعيد ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مقيد.
(٥٢٩)- قبله: جهتى است كه بسوى آن نماز ميگزارند. قبله اسلام، تا سال دوم هجرت، بيت المقدس بود و از سال دوم هجرت، كعبه، قبله نماز شد. مجازا قبله را در معنى محل يا شخصى كه حاجتها و مقصودها را برآورد بكار ميبرند و بر پادشاهان، قبله عالم اطلاق ميشده است.
(٥٣٠)- ديار: جمع دار بمعنى خانهها و در فارسى بمعنى شهرها و ناحيهها استعمال ميشود.