شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٨٩ - حكايت«٣٠» يكى را از بزرگان بادى مخالف در شكم پيچيدن گرفت
ديگر را هم برميشمارد و صفات مميزه آنها را به خود نسبت ميدهد آنگاه ميگويد: شبروى را از ماه و ظهور گاهبگاه را از خورشيد آموختهام.
اين مضمون را شاعرى عرب بنام حبيب به نظم آورده است:
|
و طول مقام المرء فى الحىّ مخلق |
لديباجتيه فاغترب تتجدّد |
|
|
فانّى رأيت الشّمس زيدت محبّة |
الى النّاس اذ ليست عليهم بسرمد |
|
ترجمه: اقامت طولانى شخص در ميان قوم خود مايه كهنگى و دلازردگى است و بدان ماند كه جامههاى ژنده در بر كرده باشد. اگر ميخواهى نو باشى غربت پيش گير. خورشيد را از آن جهت ديدم كه دوستىاش در نزد مردم افزون است كه براى ايشان هميشگى نيست.
نظير اين مفاد در شعر فارسى آمده است:
|
خويشتن را خَلق مكن بر خلق |
بُرد نو بهتر از كهن ديبا است |
|
|
زان عزيز است آفتاب كه او |
گاه پيدا و گاه ناپيدا است |
|
______________________________ (٣٦٦)-
|
به ديدار مردم شدن عيب نيست ... |
قطعه بر وزن شماره ٣ با قافيه مطلق.
(٣٦٧)-
|
اگر خويشتن را ملامت كنى .... |
مفاد اين بيت چنين است كه ما اگر خود را سرزنش كنيم و از رفتن پياپى به ديدار كسان خوددارى ورزيم. ديگرى ما را بر اين كار سرزنش نخواهد كرد. شيخ اجل با اين بيت به انتقاد از خود دستور ميدهد كه ارزش علمى آن امروز به ثبوت رسيده است.
حكايت «٣٠» يكى را از بزرگان بادى مخالف در شكم پيچيدن گرفت ...
(٣٦٨)- ضبط: نگاهداشتن. از اين ريشه؛ مضبوط و انضباط و منضبط و ضابط (جمع:
ضبّاط) و ضابطه بمعنى قاعده (جمع: ضوابط) آمده. ضبط پروندهها را در فارسى فعلى بايگانى مينامند.
(٣٦٩)- بزه آن بر من ننوشتند: اشاره دارد به حديث رفع: (رفع عن امتى الخطأ و النسيان و ما لا يعلمون و ما لا يطيقون و ما استكرهوا عليه و ما اضطروا ...) مراد اين است كه چون پيشآمد اضطرارى بود گناهى بر آن مترتب نيست پس هرگاه عملى گناه و بزه نباشد و از آن زيانى به كسى وارد نيايد و موجب آسايش مرتكب شود بايد دوستان معذور دارند و بر او خرده نگيرند.
(٣٧٠)-
|
شكم زندان باد است اى خردمند ... |
مثنوى بر وزن شماره ٧
(٣٧١)- ندارد هيچ عاقل باد در بند: تمثيل است يعنى باد را نميتوان از حركت بازداشت. و چون اين امر از محالات است خردمند گرد آن نميگردد.